تبلیغات
ﮐﺴﺐ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ - من ؛ کیارش ، 12سال دارم
 
پیش به سوی موفقیت مالی

من ؛ کیارش ، 12سال دارم

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-08:30 ب.ظ



گفت‌وگو با کیارش آقانقی، منتخب شورای دانش‌آموزی کودکی که دنیایش کاملا با دنیای هم‌سن‌ و‌ سالانش متفاوت است

از وقتی دست چپ و راستش را از هم تشخیص داد، اعتماد به نفس داشت و بر این باور بود که می‌تواند به خواسته‌هایش برسد. می‌گوید،« اقیانوس زندگی پر از ماجراست، اما اگر ناخدا زبان اقیانوس را بداند، طبیعت از او و مسافرانش نگهداری خواهد کرد». کیارش از آن‌جمله کودکانی است که بدون کودکی کردن به آدم‌بزرگ تبدیل می‌شوند. پسر 12 ساله‌ای که جنس حرف‌ها و شکل کلماتی که به زبان می‌آورد، هیچ نسبتی با سن و سالش ندارد. می‌شود گفت، کودکی با تفکر فیلسوفان و گفتار متکلمان! آنچه می‌خوانید صحبت‌های کسب‌و‌کار با کیارش، و امروز و فردای او از نگاه خودش است؛ بی‌آنکه دستی در واژه‌‌هایی که به زبان آورده است، برده باشیم.
 

مادرم همیشه می‌گوید: «ازهمان دوران کودکی برای رسیدن به خواسته‌هایم، ‌تلاش می‌کردم و با حساب و کتاب کارهایم را پیش می‌‌بردم». پارسال بعد از انتخابات شورای دانش‌آموزی، تصمیم گرفتم، سال بعد به عنوان فرد منتخب، کاندیدا شوم. خیلی فکر کردم که چطور می‌توانم بالاترین رأی را به دست بیاورم و قدرت اجرای حرف‌ها و قول‌هایی را که به دوستانم می‌د‌هم داشته باشم. خیلی سخت بود؛ اما موفق شدم با بالاترین رأی ممکن، سالی پر از موفقیت را سپری کنم.


انتخابات

ما ۱۴ کاندیدا بودیم و هر کدام می‌بایست برای کسب رأی بیشتر نهایت تلاش‌مان را می‌کردیم. با توجه به اینکه مدرسه به ما اختیاراتی داده بود، می‌توانستیم برای انتخابات خود تصمیم بگیریم. هرکدام یک تیم انتخاباتی داشتیم و با توجه به تبلیغات رأی جمع می‌کردیم. برای همین به دنبال مشکلات و علایق بچه‌ها رفتم و با توجه به توانم و از همه مهم‌تر، با در نظر گرفتن متفاوت بودن و جذاب بودن موضوعات، پیش رفتم.


مدیریت انتخابات

با برنامه‌ریزی درست در تبلیغات پیش می‌رفتم. با کمک خانواده‌ام که همیشه حامی من بودند، شعار انتخاباتی‌ام را انتخاب کردم:«کیارش اگر رأی بیاره، سنگ تموم می‌ذاره» من برای اینکه به شعارم عمل کنم، در روز سه تا چهار ساعت را به کارهای مدرسه اختصاص می‌دهم. من از هفت سالگی وبلاگ اختصاصی داشتم و با گفتمان، کار‌هایم را انجام داده‌ام. اگر بتوانید زبان مردم را یاد بگیرید و به آنچه می‌گویید، عمل کنید، می‌توانید بهترین مدیریت را داشته ‌باشید. من دوست دارم بهترین صفات یک مدیر خوب را داشته باشم. قولی ندهم که در توانم نباشد. اگرهم قولی دادم، با تمام وجودم و درست آن کار را پیش ببرم. با رشوه کارهایم را انجام ندهم. سعی کنم سطح سوادم را بالا ببرم.
 

همیشه از مشورت دیگران استفاده کنم و برای کارهایم به دنبال راه حل باشم. همیشه در کارهایم خلاقیت داشته باشم و متفاوت باشم و به کسی وابسته نباشم. بلکه من علم و کار و حرفه‌ای جدید را به کشورهای دیگر، یاد بدهم و در قبال اشتباهات دیگران زود قضاوت نکنم. به نظر من، مهم‌ترین کار یک مدیر کمک به دیگران است.


به خاطر سه قول اصلی که به بچه‌ها داده بودم، بیشترین گروه انتخاباتی را داشتم. اول، تدارک حداقل سه اردو درطول سال؛ دوم، تورهای بازی با playstation؛ سوم، پرداخت هزینه ناهار ماهی یک بار از جیب خودم. من وعده‌هایی دادم که بتوانم به آنها عمل کنم. در انتخابات امسال، تجربه به من کمک کرد تا وعده‌های واهی چند نفر از مسئولان قبلی را رو کنم و حرفی نزنم که نتوانم به آن عمل کنم. البته جا دارد از مدیرمان آقای «عشریه» هم بابت حمایت‌هایشان تشکر کنم.


اهداف

از کودکی اعتقاد داشتم مردم ایران برای آنکه بتوانند خود را به کشور‌های قدرتمند برسانند، باید گفتمان را یاد بگیرند و با آن پیش بروند. سخت است اما شدنی است. ما توانستیم در مدرسه خودمان این کار را انجام دهیم. من روش گفتمان، مشورت و راهنمایی از بزرگان را، با کمک دوستانم پیش گرفتم. آن‌قدر دوست داشتم بچه‌های مدرسه را عوض کنم که حتی حاضر شدم از جیب خودم و پول ماهیانه‌ام بگذرم. من دوست دارم در آینده پزشک بشوم و به عنوان آدم قدرتمندی با روش گفتمان، ایران را به سمت بهترین‌ها ببرم. خیلی سخت است که از دیگران بخواهید خوب باشند، در حالی که خودت خوب نباشی.


سعی می‌کنم با کسب علم و دانش و کمک گرفتن از دیگران به اهدافم برسم. به طور مثال، من بازی‌های خشن را در مدرسه قدغن کردم و برای آنکه بتوانم به قولم عمل کنم، خودم بازی‌ها را تهیه می‌کنم و در اختیار بچه‌ها قرار می‌دهم. خواسته‌های بچه‌ها را با روش گفت‌وگوی جمعی با ناظم خود مطرح می‌کنیم. راهکاری برای آن پیدا می‌کنیم. مثل انتخاب مجموعه ورزشی، برای ورزش بچه‌ها؛ چراکه ما مدرسه دولتی هستیم که حیاط کوچکی داریم و نمی‌توان در این حیاط کوچک ورزش کرد.


برنامه زندگی

من دوست دارم با علم پیش بروم (ز گهواره تا گور دانش بجوی). اول از همه آرزو می‌کنم در امتحانات مدرسه تیزهوشان قبول بشوم. از کودکی دوست داشتم با برنامه پیش بروم و به خاطر دارم مادرم همیشه می‌گفت: «در مهد کودک برای هر کاری قانونی گذاشته بودم و مربیان هم به آن قانون‌ها احترام می‌گذاشتند».


در روز یک ساعت بازی می‌کنم و بیشتر مطالعه می‌کنم و وقتی را به نوشتن دفتر خاطراتم اختصاص می‌دهم تا در آینده با خواندن آنها، به یاد بیاورم چه کار‌هایی کرده‌ام. در مدرسه هم قوانینی وضع کردیم و هرکسی مسئولیتی دارد و جانشینانی، تا اگر خدای نکرده برای کسی اتفاقی افتاد، کارها لنگ نماند.


دنیای اقتصاد

اگر توانستید به کسی که کارهایش را با رشوه دادن جلو می‌برد، بفهمانید که کارش خطاست و روش صحیح را به او نشان دهید، بدانید که در اقتصاد هم موفق خواهید بود. سخت است، اما اینکه بتوانید به کسی که مدام کاری را انجام داده است، بقبولانید که دیگر آن کار را نکند، خیلی عالی است. من به دنیای اقتصادِ بدون رشوه فکر می‌کنم و قوانین صحیح را لازمه این کار می‌دانم. من اقتصاد را به داشتن پول نمی‌دانم. من اقتصاد را به تفکر می‌دانم. تفکر لازمه رسیدن به پول است و زمانی به بازده کامل می‌رسید که با تبلیغات و گفتمان و خلاقیت یک متفکر به کارتان جامه عمل بپوشانید. اگر همیشه بخواهید نمونه باشید، حتما درست فکر می‌کنید و خطا نمی‌کنید.


کسب و کار

پدر من در مولوی مغازه پرده‌فروشی دارد. از بچگی پیشش می‌رفتم و کار در بازار را یاد گرفتم. معتقدم که اگر روزی ده هزار تومان دست‌مزد بگیرم، بهتر از بعضی‌ها می‌توانم کار کنم. تابستان امسال، با برگزاری کلاس‌های (شنا، قرآن، رباتیک و هواپیما‌سازی) توانستیم پول زیادی برای مدرسه جمع کنیم. تصمیم دارم با معرفی و پخش تراکت‌های تبلیغاتی برای بچه‌ها، ایجاد درآمد‌زایی کنم.
مدتی هم کارت‌های تفریحی شهرداری را می‌خواستیم بفروشیم، که این کار را نکردیم. من قالی‌بافی بلدم و می‌خواهم آن را به بچه‌ها آموزش بدهم. همیشه معتقد بودم که باید بهتر باشم و متفاوت فکر کنم و کشورم را به جهان معرفی کنم. من در کلاس‌های رباتیک وسیله‌ای را طراحی کردم که بدون کنترل و به طور خود کار حرکت می‌کند. از نظر من مرد و زن مثل هم هستند و فرقی ندارند. اما اگر زمانی ازدواج کنم، دوست دارم همسرم شغلی باکلاس و مهم داشته باشد. درست مثل شما، خبرنگار باشد.


برخورد با مشکلات

از نظر من باید همه چیز را تجربه کرد. هر کسی باید در زندگی حداقل یک بار خطر کند و از لحظه لحظه زندگیش درس بگیرد. وقتی نتوانی کاری را انجام دهی حق نیست در کار و سمت خود بمانی و باید اجازه بدهی کسی دیگر این کار را انجام دهد. باید هر کاری را با فکر انجام داد و تصمیمی اشتباه نگرفت. برای آنکه مرتکب اشتباه نشوید، بهتر است با دیگران مشورت کنید. این طوری با مشکل یا بحران روبه‌رو نمی‌شوید. در ضمن وقتی شما همیشه درست برخورد کنید، اگر در بحران باشید، دیگران حرف شما را می‌پذیرند و قبول می‌کنند.


کلام آخر

به حرفی که می‌زنید و تصمیمی که می‌گیرید، اعتقاد داشته باشید و به خود متکی باشید و با حرف دیگران پیش نروید؛ چراکه شما با فکر خود تصمیم گرفته‌اید. آدم باید به خودش متکی باشد و حرف خودش را به خودش بقبولاند و فرصت آزمون و خطا داشته باشد و اگر تصمیمی می‌گیرد عمل کند.




نظرات() 


hamid
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 11:28 ب.ظ
lotfan be ma ham sar bezanid
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox