تبلیغات
ﮐﺴﺐ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ - حمید‌رضا برخورداری ، کارآفرین طلای کثیف
 
پیش به سوی موفقیت مالی

حمید‌رضا برخورداری ، کارآفرین طلای کثیف

نوشته شده توسط :احسان
جمعه 24 اردیبهشت 1395-07:45 ب.ظ



می‌دانستم این کار سود دارد ولی جسارتش را نداشتم!

هر چند هدف از پرداختن به فعالیت هنری در اصل، ارضای تمایلات درونی و ارضای روح سركشی است كه می‌خواهد هفت آسمان را در نوردد اما واقعیت این است كه هنرمند بدون پشتوانه مالی نمی‌تواند علایقش را به طور مستمر ادامه بدهد.


بنابراین، تبدیل فعالیت هنری به كسب و كاری سازنده و مفید، خود، هنری است كه ضمن اعتلای روح و روان هنرمند، زمینه ‌ استمرار كارش را نیز به لحاظ مادی فراهم می‌كند. هنر‌مندان بسیاری داریم که بهترین نوع کارآفرینان خلاق هستند که از روش‌های هنرمندانه برای خلق کسب و کار بهره می‌برند. یكی از آنان حمیدرضا برخورداری، كارآفرین طلای كثیف یا سبز یا...هرچه بتوان اسمش را گذاشت. بهتر است خودتان بخوانید. 


در مورد کارتان برای خوانندگان کسب و کار توضیح بدید؟ 

من همیشه علاقه زیادی به بعضی زباله‌ها داشتم مثل لامپ سوخته، بطری‌های رنگی و شیشه‌های عطر و ادکلن. با استفاده از وسایلی که کاربردشان را از دست داده بودند، وسایلی برای خودم می‌ساختم. بعضی اوقات وسایل را خراب می‌کردم که وسیله‌ای با کاربرد جدید بسازم‌. بعد‌ها بازیافت زباله هم دغدغه ذهنم شد. الان سعی می‌کنم با وسایل و موادی که از دید عموم زباله محسوب می‌شود و هیچ مصرفی ندارد، چیزی بسازم که از نظر بصری زیبا باشد‌. بیشتر کارهای من پیکره‌هایی بدون دست و پا هستند که از قوطی های فلزی نوشیدنی‌ها ساخته می‌شوند. 


ایده این کار را از کسی گرفتید یا ایده خود شماست‌؟ اگر ایده خودتان است، از کجا آمد؟ 

نه، این ایده متعلق به خودم بود و از كسی یا جایی به ذهنم نرسید. از یک در قوطی رانی شروع شد تعدادشان به مرور زیاد ‌شد؛ همین طور که با آنها بازی و به هم متصل می‌کردم، یک حلقه درست شد. این حلقه خیلی شبیه به سر یک شوالیه بود. از آن موقع به بعد یکی از فعالیت‌های من و دوستانم خوردن رانی شد. تا بتوانم بدن این شوالیه‌ها را بسازم. اسم این شوالیه هم «هکتور» بود. 


هکتور!؟ 

بله، دنبال اسم دهن پر کنی بودم. این اسم را از یکی از شخصیت‌های اسب تروآ گرفتم هکتور پسر پریام. در واقع سعی می کردم به هر کدام از کار‌هایم علاوه بر حجم‌، هویت هم ببخشم. 


برخورد خانواده با کار شما چطور بوده؟ 

خب؛ تحمل این مسئله در جامعه ما معمولا برای خانواده‌ها سخت است ولی خانواده من تحمل می‌کردند و همیشه من را همراهی می‌کردند. مخصوصا مادرم که هر از چند گاهی یکباره متوجه می شد که وسایل آشپزخانه ناپدید و بعد به چیز دیگری تبدیل می شوند. 


کارهای تان را در معرض دید مردم هم گذاشته اید؛ منظورم برگزاری نمایشگاه و ...؟ 

اواخر مهر ماه ۹۰ جشنواره بازیافت در استان قزوین برگزار شد. یکی از آشنایانم من را به دبیر جشنواره معرفی کرد، ایشان بعد از دیدن کارهایم دعوت کردندکه به آنجا بروم و در کنار اساتیدی مثل آقایان رمزی، نادعلیان‌، آذری‌، گلناری و هنرمندان دیگر در این جشنواره حاضر باشم‌. سه روز برای خلق اثری نو وقت داشتیم‌. روز دوم شروع به کار کردم و با همه نوع زباله‌های بازیافتی و غیر بازیافتی حجم یک اسب را ساختم که در حال دویدن بود‌. 

اوایل تعداد کمی می توانستم بفروشم، اما بعد از دو ماه آنقدر سفارش بالا بود که نمی‌توانستم به موقع سفارش‌ها را تحویل بدهم


هدف از برگزاری جشنواره‌های «طلای کثیف» یا بازیافت چیست‌‌؟ 

در واقع هدف اصلی برگزاری چنین جشنواره‌هایی متوجه کردن مردم به مقوله زباله و اهمیت بازیافت زباله است. تولیدکنندگان هم باید به این مساله دقت کنند و کمتر از مواد غیرقابل بازیافت برای تولید محصولات‌شان استفاده کنند. چرا که در آینده زمین پر از زباله‌های غیرقابل بازیافت می‌شود‌. هنر بازیافت با زیبا جلوه دادن زباله‌ها و چیزهایی که کاربرد اصلی خودشان را از دست داده اند می‌تواند درک چنین مساله‌ای را برای مردم راحت تر کند. 


در حال حاضر از چه راهی معیشت می کنید؟ 

تولید آویز موبایل و جا‌سوئیچی و هر چیزی که بشود از آن تیراژ گرفت، به صورت دستی و ماشینی‌. همکاری با یک دفتر طراحی برای فضاهای شهری. زیباسازی هم یکی از فعالیت‌هایم است. آخرین کارم طراحی آب‌نما برای موزه امام رضا(ع) واقع در خیابان انقلاب است که تائید شده و در حال اجراست. 


در مورد کارهایی که با تیراژ تولید می شوند، صحبت کردید؟ 

من با شخصی آشنا شدم که آویزهای خمیری تولید می‌کرد. تا مدتی برای ایشان کاراکترهایی طراحی می‌کردم، ولی چون نمی‌توانستند آن چیزهایی که من درست می‌کردم را بسازند، کار ما ادامه پیدا نکرد. چون این محصولات قیمت تمام شده بسیار پایینی داشت و می‌شد با قیمت پایین به بازار عرضه کرد‌، در صورت فروش بالا سود کار بالا بود‌، دل را زدم به دریا و شروع به تولید کردم و ابزارهای بسیار کوچک ساختم که ظرافت کار بالا برود، ۱۰ روزه ۱۰۰۰ عدد آویز ساختم و بسته‌بندی کردم و خودم هم شروع به بازاریابی کردم. اوایل سخت بود. چون سخت می‌شد به فروشنده ثابت کرد که بین جنس ارزان چینی با این کاردست و باکیفیت در سایز به آن کوچکی فرق هست. اوایل تعداد کمی ‌از من خریده می‌شد ولی بعد از دو، سه روز با من تماس می‌گرفتند و سفارش بالا می‌دادند. بعد از دو ماه آنقدر سفارش بالا بود که نمی‌توانستم به موقع سفارش‌ها را تحویل بدهم. به چند نفر آموزش دادم و ابزار و خمیر آماده و مواد لازم را در اختیارشون گذاشتم و آنها می‌ساختند. 


به نظر شما نیاز اصلی کار آفرینان جوانی مثل شما چیست‌؟ 

من می‌دانستم این کار سود دارد ولی جسارت تولید آن را نداشتم شاید به دلیل نداشتن سرمایه و اینکه مطمئن نبودم به فروش می‌رسد ولی یک بار این تصمیمم را گرفتم و با تیراژ ۱۰۰۰ عدد شروع کردم و الان ۶ ماه است که به سود خوبی رسیدم. این کار تنها و تنها، جسارت شروع کردن می‌خواست‌. 


به آموزش این هنر و توسعه کارتان هم فکر کرده‌اید؟ 

در مورد هنر بازیافت بعضی از اساتید دانشگاه از کارهای من استقبال کردند و برای دروس خلاقیت و مدل‌سازی تمرینی قرار دادند که دانشجویان با وسایل دور ریز حجمی ‌بسازند. من هم اعلام آمادگی کردم که اگر بتوانم در این راستا کاری بکنم کوتاهی نمی‌کنم 





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox