پیش به سوی موفقیت مالی

مصاحبه تکان دهنده و جالب مینو گوهری دختر ثروتمند ایرانی با مارتی فولی

نوشته شده توسط :احسان
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395-02:30 ق.ظ



کمتر کسی است که نام مینو گوهری دختر سختکوش ایرانی را که با ایجاد کسب و کارهای مختلف اینترنتی به یکی از کم سن و سال ترین ثروتمندان ایران تبدیل شده است را نشنیده باشد. او اخیرا مصاحبه ای جالب و خواندنی با مارتی فولی ناشر مجله معروف پرافیت اینفو در آمریکا انجام داده است که در ادامه بخش نخست این مصاحبه را می خوانید.


مارتی : امشب در کنار کسی هستم که تحسین بسیاری از متخصصین فناوری اطلاعات را برانگیخته است . او از کشوری آمده است که با وجود محدودیت امکانات، موفقیت های قابل ستایشی در فضای اینترنت کسب کرده است.

چرا این را می گویم ؟ چون او بر خلاف بسیاری از مردم که اینترنت را صرفا یک فضای مجازی جهت کسب اطلاعات و یا گذراندن زمان می دانند ، توانسته از آن به ثروت فراوانی دست یابد.

سلام مینو از اینکه دعوت مرا برای مصاحبه پذیرفتی از تو قدردانی می کنم ! امیدوارم که همکارانم صبحانه مفصلی به تو داده باشند ، چون اینجا تعداد زیادی سوال بر روی هم جمع شده است که می خواهم از تو بپرسم.


مینو : سلام مارتی بله صبحانه کاملی میل کردم . من هم خوشحالم که در حضور شخصیت موفق و تاثیرگذار تو هستم و به تو بخاطر مجله خوب و مفیدت تبریک می گویم. مجله ات با اطلاعات ارزشمندی که ارائه می کند ذهن مردم را بارور می سازد و این برای تو و دوستانت موفقیت بزرگی است.

مارتی : از تعاریف هوشمندانه ات سپاسگزارم ، مینو! لطفا به عنوان کسی که بطور فوق العاده ای در کسب و کارهای اینترنتی موفق گردیده به من بگو چطور شروع به استفاده از اینترنت به عنوان یک وسیله درآمدزا نمودی؟

مینو : کسب و کار اینترنتی را از اواخر سال 2008 شروع کردم . این واقعا یک حسن اتفاق بود . از شغل قبلیم در ایران استعفا داده بودم و برای کار به شرکتی مراجعه کردم که بعدها فهمیدم متعلق به دکتر پیمان هاشمیان معروف است که بخوبی او را می شناسی.


ایشان چند روز اول هرماه را در ایران بودند لذا باید از زمان های حضور ایشان در دفتر تهران ، کمال استفاده را می بردم ، ایده ای را که در زمینه ایجاد یک سایت تبلیغات آنلاین فارسی به ذهنم رسیده بود با آقای دکتر در میان گذاشتم و پس از تایید ایشان ، مدتی بعد ایده خود را با ایجاد سایت تبلیغاتی پارسیان تبدیل به واقعیت کردم.

آن موقع فکر می کردم که فرمول پیروزی را در دست دارم ولی هرچه تلاش می کردم موفق به کسب درآمد از طریق سایتم نمی شدم.


تا اینکه فهمیدم ، داشتن یک سایت به تنهایی برای موفقیت کافی نیست و من به پارامترهای دیگری برای پیروزی نیاز دارم . لذا با شرکت در کلاس های جذب ثروت و بهره گیری از کلاس های تجارت الکترونیک دفتر دکتر هاشمیان که هر سه ماه یکبار در ایران برگزار می شود ، توانستم راه صحیح دستیابی به موفقیت و ثروت آفرینی را بیاموزم .


مارتی : مینو ! جزوه ای که در مورد روشهای درآمدزایی اینترنتی نوشته ای فروش خوبی از طریق اینترنت داشته است . می توانی درباره آن توضیح دهی؟

این جزوه ادامه مسیر موفقیت های من در اینترنت بود . هرآنچه که از شرکت در کلاس های مختلف ، تجربیات کاری و مطالعات گسترده ام آموخته بودم را در قالب یک جزوه فوق العاده درباره تکنیک های درآمدزایی از طریق اینترنت ، گردآوری کردم .

البته در ابتدا تصمیم داشتم آنرا بصورت کتاب منتشر کنم اما هیچ ناشری حاضر به چاپ آن نمی شد ، زیرا آنها معتقد بودند کسی در ایران علاقه ای به خواندن اینگونه کتابها نشان نمی دهد. اما وقتی آنرا بصورت جزوه درآوردم ، با استقبال خوب کاربران فارسی زبان مواجه شد ، بطوریکه در طی 9 ماه معادل 140 هزار دلار سود خالص از فروش نسخه فارسی آن کسب کردم . این جزوه هنوز هم در سایت فارسی من ارائه می شود .


بعد از این موفقیت تصمیم گرفتم شانس خود را در فروش آن جزوه به زبان انگلیسی امتحان کنم . بنابراین به کمک یکی از دوستانم جزوه را ترجمه کردم و یک فصل از آن را با یک استراتژی فوق العاده تبلیغاتی به کاربران اینترنتی عرضه کردم ، این استراتژی بگونه ای بود که کاربر بعد از خواندن آن یک فصل، علاقه مند به خرید کل جزوه می شد.


سپس از طریق یکی از دوستانم که در اینترنت با او آشنا شده بودم و در تورنتو زندگی می کند یک حساب پی پال باز کردم تا کاربران بتوانند جزوه خود را سفارش دهند . آن جزوه در فرمت فایل پی دی اف بود و کاربر پس از پرداخت وجه ، لینک دانلود آنرا دریافت می کرد.


و سرانجام در مدت 6 ماه توانستم با فروش نسخه پی دی اف جزوه انگلیسی، 340 هزار دلار سود کسب کنم . البته در این مدت ایمیل های فراوانی نیز از چند انتشاراتی معروف آمریکا و اروپا دریافت کردم که درخواست انتشار جزوه را بصورت کتاب ارائه کرده بودند.
و اکنون که با تو صحبت می کنم در حال رایزنی با یکی از ناشرین معروف نیویورک برای انتشار آن هستم.


مارتی : خب این موفقیت خیره کننده ای است ، قطعا کتاب پرفروشی خواهد شد . آیا در مسیر موفقیت افکار منفی و دلسرد کننده به سراغت می آمد؟

وقتی به عنوان اولین کسب و کار اینترنتی ، سایت تبلیغاتی فارسی ام را ایجاد کردم . برنامه نویسان و افراد زیادی که صرفا ظاهر سایت را می دیدند و از اتفاقات پشت صحنه و استراتژی های آن بی خبر بودند ، با انتقادات زشت و توهین آمیزشان سعی می کردند مرا دلسرد کنند . البته این آدمها به اندازه ای کوچک و حقیر هستند که اصلا مانع حساب نمی شوند ، برای موفق شدن باید الگوهای ارزشمند و بزرگی همچون استیو جابز ، مایکل دل ، مارک زاکربرگ و ... داشته باشی . حرفهای آدمهای منفی مرا به یاد شخصیت گلمب در کارتن سفرهای گالیور محصول کمپانی پارامونت پیکچرز می انداخت .


اما من چندین گام از این آدمها جلوتر بودم زیرا اینها با وجود آنکه تخصص برنامه نویسی داشته و با اینترنت آشنا بودند اما نمی دانستند چگونه از توانایی های خود برای کسب موفقیت استفاده کنند و به موفقیت قابل توجهی هم در زندگی خود دست نیافته بودند.

مارتی : من معتقدم صرفا داشتن تحصیلات بالا ، ابزار و تخصص که ضامن موفقیت آدمها نیست ، یک دوجین انسان نابغه حتی با تحصیلات دکترا در رشته های مرتبط با کامپیوتر و اینترنت می شناسم که به حاشیه رانده شده اند و زندگی خوبی ندارند ، در حالیکه عده ای دیگر با استعداد کمتر اما با داشتن باور عمیق به توانایی هایشان به آرزوهای بزرگی دست یافته اند .

مینو : بله دقیقا همینطور است . برای موفقیت مهم نیست که چه هستی ؟ چقدر تحصیلات داری؟ چقدر پول داری ؟ مهم این است که ایده ای داشته باشی و برای تبدیل آن به یک موفقیت بزرگ تلاش کنی .


و این خیلی خوب است که این افراد نادان بجای اینکه راهی برای موفقیت خود ایجاد کنند وقت خود را به توهین و فحاشی صرف می کردند یعنی عملا سدی محکم در مسیر زندگی خود ایجاد کرده و سرعت مرا برای رسیدن به موفقیت افزایش می دادند و این خیلی عالی بود.


من همیشه قدردان آنها هستم که با حرفهایشان انگیزه مرا برای رسیدن به پیروزی های بزرگ افزایش داده اند. زیرا توهین های آنها نشان می داد که من مسیر موفقیت را به درستی طی کرده ام و چون آنها با علم و استراتژی های نوین موفقیت در زندگی و کار آشنایی ندارند و به عبارتی دانش لازم برای رسیدن به موفقیت های بزرگ را ندارند ، همواره فردایشان با دیروزشان هیچ فرقی نمی کند و روزها و شب ها سپری می شود و این آدمهای نادان درجا می زنند و خداوند را عامل اصلی بی عرضه بودن خود تلقی می کنند ، در حالیکه خداوند خالقی بی نظیر بوده و همه ابزارهای موفقیت را در وجودشان به امانت گذاشته است.


مارتی : بقول ناپلئون هیل بگذار این افراد ضعیف و نادان در خواب زمستانی خود فرو بروند و تو در اوج موفقیت از تماشای خورشید پیروزی لذت ببر.

مینو : خیلی زیباست که رقبایت تو را دست کم بگیرند در حالیکه در نقطه اوج ایستاده ای و بر حماقت این افراد شکست خورده و ضعیف می خندی ، من این احساس را خیلی دوست دارم ، واقعا دلپذیر است. زیرا رقیب تو با توهین هایش در حال توجیه ناکامی های خویش است و در خواب غفلت فرو رفته و این فرصت خوبی است که بی سر و صدا به پیش بروی .

من هم کاری بکارشان ندارم و اجازه می دهم آنقدر داد و فریاد کنند تا از شدت خستگی و ناامیدی بخواب عمیقتری فرو بروند.


مارتی : برای کسی که بعدها مصاحبه تو را می خواند بگو که چه عاملی تو را به سوی موفقیت سوق داده است؟ 

پاسخ بسیار ساده است ، داشتن یک راهنمای خوب و متخصص که تو را در جهت کشف استعدادها و توانایی هایت یاری کند.

ما به لباس ، خوراک ، خانه ، اتومبیل و ... اهمیت می دهیم اما برای پرورش ذهن خود و فراگیری اصولی که زندگی ما را در جهت کسب ثروت مادی و معنوی می سازد ، حاضر نیستیم ، پول خرج کنیم و بعد که دچار مشکلات سخت زندگی می شویم ، زمین و زمان را مقصر دانسته و خود را آدم بیچاره و بدشانسی می دانیم که خداوند نیز از او روی گردان شده است.


من می دانستم برای رسیدن به موفقیت باید به سراغ چهره های موفق بروم و برای اینکه آنها فرمول های موفقیت را در اختیارم بگذارند ، بهایش را بپردازم ، بنابراین به سراغ کسانی رفتم که همان آموزش هایی را می دادند که چهره هایی مثل جک کانفیلد، آنتونی رابینز و کن بلانچارد در اینجا انجام می دهند.


ایده ها و مفاهیم زیادی را از این کلاس ها آموختم . این ایده ها را می گرفتم و با کمی ابتکار و خلاقیت آنها را با دنیای اینترنت و کسب و کارهای دیگر سازگار می کردم . امروز هم اگر جایی کلاس خوبی از افراد موفق در هر نقطه ای از جهان باشد می روم و در آن شرکت می کنم ، زیرا من تشنه آموختن هستم .


مارتی : حالا سوال من از مینو گوهری این است ، اصلی ترین و قدرتمندترین نکته ای که در مسیر موفقیت هایت گرفته ای چه بوده است؟

نکته ای که فکر می کنم نقش مهمی در زندگی من داشته است " انجام یک کار فراتر از حد انتظار است "

انجام چیزی بیش از آنچه از تو خواسته اند یا توقع دارند . نه اینکه فقط آنرا بخاطر سود شخصی انجام دهی ، بلکه آن را بخاطر سود همه انجام بدهی . بخاطر سود تیم یا شرکتی که در آن هستی . کمی بیشتر از آنچه از تو توقع دارند ، عمل کنی . کمی بیشتر ارائه کردن ، کمی بیشتر تلاش کردن ، کمی بیشتر متفاوت عمل کردن و ...


این درست در زمانی است که خسته ای و دیگر نمی توانی به پیش بروی اما کمی بیشتر حرکت می کنی . نه اینکه بگویی : خب وظیفه ام همین بود و مدام نق بزنی و گله کنی . حتی قبل از اینکه کاری را از تو بخواهند خودت بروی و آنرا فراتر از حد انتظار انجام دهی .

مارتی : آیا اشتباهات بزرگی در کسب و کارهای اینترنتی دیده ای؟

بله . خوشبختانه در ایران این امر به وفور دیده می شود .


مارتی : چرا می گویی خوشبختانه؟

مینو : خب چون اشتباهات آنها سرعت مرا برای دستیابی به موفقیت چندین برابر می کند.

عده زیادی می روند و سایت خود را راه اندازی می کنند اما بعد از مدتی سرخورده و ناامید آنرا رها می کنند . تلاش عده زیادی شبیه آن است که بخواهند چرخ را دوباره اختراع کنند ، آنها بجای آنکه سعی کنند از کسانی که در این راه تجربه موفقی داشته اند یاد بگیرند مدام دچار اشتباهات مضحک می شوند. من این گفته فرانکلین را خیلی دوست دارم که می گوید : سرمایه گذاری در راه دانش همیشه بهترین منافع را در بردارد.

مارتی : در حال حاضر چند کسب و کار اینترنتی داری ؟

مینو : اکنون که با تو صحبت می کنم ، یک سایت تبلیغاتی فارسی و دو سایت انگلیسی زبان دارم . البته در کنار این کارها چند پروژه بزرگ همکاری نیز با سایتهای آمریکایی و کانادایی دارم.


مارتی : پس حسابی در کسب و کارهای اینترنتی تبدیل به یک متخصص حرفه ای شده ای؟

مینو : خب تا حدودی بله ، اما تا نقطه ایده آل راه زیادی در پیش است . حالا که بیشتر تکنیک ها و روشها را می دانم ، می توانم هر کسب و کاری را بر روی اینترنت قرار دهم و ظرف چندماه آن را تبدیل به سایتی سودآور و مناسب نمایم .

البته این آسان بدست نیامده است . من برای بدست آوردن هرچیزی به سختی تلاش کرده ام . حقیقتا 10 الی 12 ساعت در شبانه روز بر روی روش ها و ایده های متنوع فعالیت در اینترنت کار کرده ام .

( از زحمات دوست گرامی ، آقای مسعود اسلامی عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد ، جهت ترجمه این مصاحبه سپاسگزاری می کنم)





نظرات() 

یک ایده ساده و ساخت برند 100میلیون دلاری

نوشته شده توسط :احسان
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395-02:00 ق.ظ



حمدی اولوکایا، مهاجر اهل ترکیه، همیشه تعجب می‌کرد که چرا ماست‌های آمریکایی این‌قدر بدمزه‌اند. اما حالا، ماست‌های چوبانی به سبک یونانی اوست که در دنیا حرف اول را می‌زند.حمدی اولوکایا در ارزنجان، ترکیه بزرگ شده است، او در دامپروری خانوادگی که در آنجا داشتند، کار می‌کرد و به تولید پنیر فتا مشغول بودند. او پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه ترکیه در رشته سیاست، راهی ایالات متحده شد تادر دانشگاه ادلفی نیویورک زبان انگلیسی بخواند. اولوکایا در سال 2005 با دریافت یک وام بانکی ویژه کارآفرینان، توانست یک کارخانه ماست‌سازی قدیمی را در شمال نیویورک خریداری کند. اولوکایا بعدها شرکتی تاسیس کرد که هم‌اکنون دارای بیش از 1200 کارمند و درآمد سالانه‌ای بیش از 600 میلیون دلار است. او هم‌اکنون در شرف ساخت کارخانه دیگری در استرالیا است. او داستان موفقیتش را برای ما بازگو می‌کند.


در دفتر کار شرکت کوچک پنیرسازی‌ام نشسته بودم که چشمم به برگه آگهی کوچکی خورد. یک کارخانه ماست‌سازی با تجهیزات کامل به فروش گذاشته شده بود. من بی اعتنا آگهی را در زباله انداختم، اما نیم ساعت بعد دوباره آن را برداشتم و با شماره روی آن تماس گرفتم. بر حسب تصادف کارخانه در فاصله یک ساعته‌ای از ما قرار داشت. برای بازدید به آنجا رفتم و کارخانه 90 ساله‌ای را دیدم که در شرف تعطیلی بود. در آنجا 55 تا 60 نفر کار می‌کردند. یکی از مدیران، اطراف را به من نشان داد. از قیمت پیشنهادی معلوم بود که می‌خواستند از دست چیز به درد نخوری خلاص شوند.


وقتی از آنجا برگشتم با خودم گفتم: نمی‌دانم چرا، اما دلم می‌خواهد آن را بخرم. مشاورم با تعجب به من گفت: دیوانه شده‌ای؟ و با عصبانیت سعی کرد مرا متقاعد کند که فکرش را از سرم بیرون کنم. او گفت که این کارخانه ارزشی ندارد و اگر داشت آنها ازش باخبر بودند. اما من می‌دانستم که کالایی مثل ماست می‌تواند فرصت آفرین باشد. من مدت‌ها در تعجب بودم که چرا ماست اینجا اینقدر بد است. همیشه به من می‌گفتند که آمریکایی‌ها فقط ماست شیرین دوست دارند، اما هر وقت که یکی از آنها به ترکیه و یونان سفر می‌کرد، بلافاصله بعد از برگشت شروع به صحبت کردن از ماست آنجا می‌کرد و اینکه چقدر از طعم آن لذت برده بود. همچنین یک ماست وارداتی از یونان هم در اینجا به فروش می‌رسید که خیلی طرفدار داشت.


در آن زمان من هنوز صاحب خانه نبودم و کسب‌و‌کار ما در تولید پنیر هم نمی‌توانست به من کمک کند تا کارخانه را بخرم. تا اینکه به فکر گرفتن وام کارآفرینی افتادم. یک شبه برنامه کسب‌و‌کار خود را طراحی کردم و برای دریافت وام به سازمان حمایت از کارآفرینان ارائه دادم، آنها از من حمایت کردند و بالاخره کارخانه را در سال 2005 خریدم. پنج نفر از 55 کارگر اصلی کارخانه را استخدام کردم، که از آن زمان تا کنون در کنار من هستند. اولین جلسه هیات‌مدیره با من و این پنج نفر برگزار شد. خیلی خلوت بود. کارخانه تعطیل واقعا مثل یک قبرستان است، اما اگر بخواهی، دیوارها با تو حرف می‌زنند، دستگاه‌ها حرف می‌زنند. یکی از کارکنان گفت: «حالا چه کار کنیم؟» من گفتم: «گویا هیچ کس تا الان چراغ‌ها را در این کارخانه خاموش نمی‌کرد. ما باید اول چراغ‌ها را خاموش کنیم! من قبض برق را دیده‌ام، فاجعه بود!»


بعد گفتم: «باید شروع به رنگ زدن دیوارهای بیرونی کنیم. همکارم گفت: «شما الان باید به فکر نگرانی‌های بزرگ‌تری باشید، چرا به رنگ ساختمان اهمیت می‌دهید؟» اما این کاری بود که ما تمام آن تابستان انجام دادیم.

در 18 ماه آتی، من به دنبال دستور تهیه درستی برای ماست بودم. یک فرد ماهر در تولید ماست را از ترکیه آوردم، پس از آن همواره در حال رفت و آمد از نیویورک به ترکیه و یونان بودم. 

در اکتبر سال 2007، اولین سفارشمان را از فروشگاه کوشر در لانگ آیلند گرفتیم. یکباره به کارکنان بیشتری نیاز داشتیم، اما خوشبختانه آن پنج نفر می‌دانستند که با چه کسانی باید تماس بگیرند و نیروی لازم تامین شد. در حال حاضر ما در کارخانه 1200 نفر هستیم.


ما از همان ابتدا می‌دانستیم که قرار است به زودی پیشرفت کنیم. در ابتدای کار هیچ یک از بانک‌ها با ما صحبت نمی‌کرد. ما باید نشان می‌دادیم که در مسیر پیشرفت هستیم. ما هنوز یک دستگاه تزریق قدیمی داشتیم که در حدود 50000 قوطی در هفته را پر می‌کرد و صف طولانی‌ای از کارگران که به بسته‌بندی دستی ماست‌ها مشغول بودند. معمولا این کار با ماشین‌های بسته‌بندی یک میلیون دلاری انجام می‌شود، که ما نداشتیم، اما هیچ کس نمی‌دانست و مشتری‌ها تا زمانی که بسته‌ها ایمن، سالم و زیبا بودند شکایتی نداشتند.


در سال دوم، بانکداران کم کم حاضر به صحبت با ما شدند. در این زمان بود که برای اولین بار احساس خوبی به ما دست داد، این احساس که هم‌اکنون آماده هستیم تا گام دوم پیشرفت را برداریم.

از نظر فن‌آوری، شرکت‌های نوپا گاهی معجزه می‌کنند. آنها به زیرساخت‌ها و تجهیزات زیادی احتیاج ندارند. معجزه‌ای مشابه از سوی مصرف‌کنندگان هم رخ می‌دهد. به این صورت که به عنوان یک شرکت نوپا، ما از جهاتی در موقعیت بهتری از شرکت‌های بزرگ هستیم. ما می‌توانیم کالاهای خوبی بسازیم و کاملا با اشتیاق و انگیزه باشیم و مشتریان خود را متقاعد کنیم که از محصول ما راضی خواهند بود. 

حال اگر مشتریان، شما و محصولاتتان را دوست داشته باشند، آنگاه آنها شما را به سرعت به اوج خواهند برد و این چیزی است که اتفاق افتاده است.

تنها مشکل کارآفرینان جدید این است که شما چیزی منحصر به فرد و جالب را تولید می‌کنید و آن وقت شرکت‌های بزرگ، که فقط صبر می‌کنند تا ببینید چه چیزی جواب می‌دهد، با قلدری می‌آیند و می‌گویند: «شما دو گزینه دارید: یا کالایتان را به من می‌فروشید یا اینکه من از کار شما کپی‌برداری می‌کنم.»


به خاطر همین مشکل، کارآفرینان در شروع کسب‌وکار باید کاملا هوشمندانه عمل کنند. ما ایده جدید خود تحت عنوان ماست با کیفیت را در شروع کار داشتیم و در ابتدا تنها چالش این بود که چگونه می‌خواهیم این کار را شروع کنیم؟ اما امروز باید خیلی جلوتر از آن نقطه در حرکت باشیم





نظرات() 

من می تونم اون رو انجام بدم

نوشته شده توسط :احسان
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395-01:30 ق.ظ



«من می تونم اون رو انجام بدم»، یکی از تحریک کننده ترین عباراتی است که می توانید آن را به کار برید.این شش کلمه قدرت و توان فردی واکنش به وقایع را در شما ایجاد می کند. آنها ندای درونی شکست و غم را خفه می کنند. هر زمان که واقعه ای جدید ایجاد شد، از آنها استفاده کنید:

«اگر ما خیلی سریع رشد کنیم چه می شود؟»- از عهداه اش بر می آییم.

«نظام فن آوری اطلاعات یک چالش است»- می توانم از عهداه اش برآیم.

«اگر محمد از اینجا برود چه اتفاقی می افتد؟»- من می توانم همه کارها را انجام دهم.

«چیزهای زیادی هست که باید بیاموزم»- من می توانم.

«این پروژه بزرگی است»- من می توانم انجامش دهم.


جملۀ «من می توانم این کار را انجام دهم» به طور شگفت انگیزی مؤثر است. این جمله در واقع با ذهن ما صحبت کرده و توانایی هایمان را برای تأثیر گذاشتن بر وقایع تقویت می سازد.


بیش از همه موجب می شود که احساس کنیم همه چیز تحت کنترل ما است. اگر تحت کنترل خود باشیم، احساس مثبت بودن، پر انرژی بودن و مدبر بودن می کنیم. در صورتی که تحت کنترل خود نباشیم احساس ضعف، سستی و بی حالی، و منفی بودن می کنیم و فاقد قوای چاره اندیشی و تدبیر خواهیم بود.


شرکت ها، فقط زمانی قادر به تحول اند که افراد تغییر کنند و از جمله «من می توانم این کار را انجام دهم»، به صورت ماهرانه ای برای تقویت خود استفاده کنند. چند دقیقه ای را به فکر کردن در مورد این موضوع بپردازید که چگونه می توانید از آن در زندگی خود استفاده کنید.

همانطور که جک ولش از شرکت جنرال الکتریک در جمله ای معروف گفت: «سرنوشت و آیندۀ خود را به دست گیرید، قبل از اینکه فرد دیگراین کار را بکند.»

اگر یک مدیر یا رهبر یک تیم هستید، همین فرایند فکر کردن را در درون گروهتان جا بیندازید. زما نی که مشکلات یا تعارضات بالقوه ظاهر می شود، این نگرش را داشته باشید که: ما می توانیم از عهدۀ آن برآییم.




نظرات() 

من ؛ کیارش ، 12سال دارم

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-09:30 ب.ظ



گفت‌وگو با کیارش آقانقی، منتخب شورای دانش‌آموزی کودکی که دنیایش کاملا با دنیای هم‌سن‌ و‌ سالانش متفاوت است

از وقتی دست چپ و راستش را از هم تشخیص داد، اعتماد به نفس داشت و بر این باور بود که می‌تواند به خواسته‌هایش برسد. می‌گوید،« اقیانوس زندگی پر از ماجراست، اما اگر ناخدا زبان اقیانوس را بداند، طبیعت از او و مسافرانش نگهداری خواهد کرد». کیارش از آن‌جمله کودکانی است که بدون کودکی کردن به آدم‌بزرگ تبدیل می‌شوند. پسر 12 ساله‌ای که جنس حرف‌ها و شکل کلماتی که به زبان می‌آورد، هیچ نسبتی با سن و سالش ندارد. می‌شود گفت، کودکی با تفکر فیلسوفان و گفتار متکلمان! آنچه می‌خوانید صحبت‌های کسب‌و‌کار با کیارش، و امروز و فردای او از نگاه خودش است؛ بی‌آنکه دستی در واژه‌‌هایی که به زبان آورده است، برده باشیم.
 

مادرم همیشه می‌گوید: «ازهمان دوران کودکی برای رسیدن به خواسته‌هایم، ‌تلاش می‌کردم و با حساب و کتاب کارهایم را پیش می‌‌بردم». پارسال بعد از انتخابات شورای دانش‌آموزی، تصمیم گرفتم، سال بعد به عنوان فرد منتخب، کاندیدا شوم. خیلی فکر کردم که چطور می‌توانم بالاترین رأی را به دست بیاورم و قدرت اجرای حرف‌ها و قول‌هایی را که به دوستانم می‌د‌هم داشته باشم. خیلی سخت بود؛ اما موفق شدم با بالاترین رأی ممکن، سالی پر از موفقیت را سپری کنم.


انتخابات

ما ۱۴ کاندیدا بودیم و هر کدام می‌بایست برای کسب رأی بیشتر نهایت تلاش‌مان را می‌کردیم. با توجه به اینکه مدرسه به ما اختیاراتی داده بود، می‌توانستیم برای انتخابات خود تصمیم بگیریم. هرکدام یک تیم انتخاباتی داشتیم و با توجه به تبلیغات رأی جمع می‌کردیم. برای همین به دنبال مشکلات و علایق بچه‌ها رفتم و با توجه به توانم و از همه مهم‌تر، با در نظر گرفتن متفاوت بودن و جذاب بودن موضوعات، پیش رفتم.


مدیریت انتخابات

با برنامه‌ریزی درست در تبلیغات پیش می‌رفتم. با کمک خانواده‌ام که همیشه حامی من بودند، شعار انتخاباتی‌ام را انتخاب کردم:«کیارش اگر رأی بیاره، سنگ تموم می‌ذاره» من برای اینکه به شعارم عمل کنم، در روز سه تا چهار ساعت را به کارهای مدرسه اختصاص می‌دهم. من از هفت سالگی وبلاگ اختصاصی داشتم و با گفتمان، کار‌هایم را انجام داده‌ام. اگر بتوانید زبان مردم را یاد بگیرید و به آنچه می‌گویید، عمل کنید، می‌توانید بهترین مدیریت را داشته ‌باشید. من دوست دارم بهترین صفات یک مدیر خوب را داشته باشم. قولی ندهم که در توانم نباشد. اگرهم قولی دادم، با تمام وجودم و درست آن کار را پیش ببرم. با رشوه کارهایم را انجام ندهم. سعی کنم سطح سوادم را بالا ببرم.
 

همیشه از مشورت دیگران استفاده کنم و برای کارهایم به دنبال راه حل باشم. همیشه در کارهایم خلاقیت داشته باشم و متفاوت باشم و به کسی وابسته نباشم. بلکه من علم و کار و حرفه‌ای جدید را به کشورهای دیگر، یاد بدهم و در قبال اشتباهات دیگران زود قضاوت نکنم. به نظر من، مهم‌ترین کار یک مدیر کمک به دیگران است.


به خاطر سه قول اصلی که به بچه‌ها داده بودم، بیشترین گروه انتخاباتی را داشتم. اول، تدارک حداقل سه اردو درطول سال؛ دوم، تورهای بازی با playstation؛ سوم، پرداخت هزینه ناهار ماهی یک بار از جیب خودم. من وعده‌هایی دادم که بتوانم به آنها عمل کنم. در انتخابات امسال، تجربه به من کمک کرد تا وعده‌های واهی چند نفر از مسئولان قبلی را رو کنم و حرفی نزنم که نتوانم به آن عمل کنم. البته جا دارد از مدیرمان آقای «عشریه» هم بابت حمایت‌هایشان تشکر کنم.


اهداف

از کودکی اعتقاد داشتم مردم ایران برای آنکه بتوانند خود را به کشور‌های قدرتمند برسانند، باید گفتمان را یاد بگیرند و با آن پیش بروند. سخت است اما شدنی است. ما توانستیم در مدرسه خودمان این کار را انجام دهیم. من روش گفتمان، مشورت و راهنمایی از بزرگان را، با کمک دوستانم پیش گرفتم. آن‌قدر دوست داشتم بچه‌های مدرسه را عوض کنم که حتی حاضر شدم از جیب خودم و پول ماهیانه‌ام بگذرم. من دوست دارم در آینده پزشک بشوم و به عنوان آدم قدرتمندی با روش گفتمان، ایران را به سمت بهترین‌ها ببرم. خیلی سخت است که از دیگران بخواهید خوب باشند، در حالی که خودت خوب نباشی.


سعی می‌کنم با کسب علم و دانش و کمک گرفتن از دیگران به اهدافم برسم. به طور مثال، من بازی‌های خشن را در مدرسه قدغن کردم و برای آنکه بتوانم به قولم عمل کنم، خودم بازی‌ها را تهیه می‌کنم و در اختیار بچه‌ها قرار می‌دهم. خواسته‌های بچه‌ها را با روش گفت‌وگوی جمعی با ناظم خود مطرح می‌کنیم. راهکاری برای آن پیدا می‌کنیم. مثل انتخاب مجموعه ورزشی، برای ورزش بچه‌ها؛ چراکه ما مدرسه دولتی هستیم که حیاط کوچکی داریم و نمی‌توان در این حیاط کوچک ورزش کرد.


برنامه زندگی

من دوست دارم با علم پیش بروم (ز گهواره تا گور دانش بجوی). اول از همه آرزو می‌کنم در امتحانات مدرسه تیزهوشان قبول بشوم. از کودکی دوست داشتم با برنامه پیش بروم و به خاطر دارم مادرم همیشه می‌گفت: «در مهد کودک برای هر کاری قانونی گذاشته بودم و مربیان هم به آن قانون‌ها احترام می‌گذاشتند».


در روز یک ساعت بازی می‌کنم و بیشتر مطالعه می‌کنم و وقتی را به نوشتن دفتر خاطراتم اختصاص می‌دهم تا در آینده با خواندن آنها، به یاد بیاورم چه کار‌هایی کرده‌ام. در مدرسه هم قوانینی وضع کردیم و هرکسی مسئولیتی دارد و جانشینانی، تا اگر خدای نکرده برای کسی اتفاقی افتاد، کارها لنگ نماند.


دنیای اقتصاد

اگر توانستید به کسی که کارهایش را با رشوه دادن جلو می‌برد، بفهمانید که کارش خطاست و روش صحیح را به او نشان دهید، بدانید که در اقتصاد هم موفق خواهید بود. سخت است، اما اینکه بتوانید به کسی که مدام کاری را انجام داده است، بقبولانید که دیگر آن کار را نکند، خیلی عالی است. من به دنیای اقتصادِ بدون رشوه فکر می‌کنم و قوانین صحیح را لازمه این کار می‌دانم. من اقتصاد را به داشتن پول نمی‌دانم. من اقتصاد را به تفکر می‌دانم. تفکر لازمه رسیدن به پول است و زمانی به بازده کامل می‌رسید که با تبلیغات و گفتمان و خلاقیت یک متفکر به کارتان جامه عمل بپوشانید. اگر همیشه بخواهید نمونه باشید، حتما درست فکر می‌کنید و خطا نمی‌کنید.


کسب و کار

پدر من در مولوی مغازه پرده‌فروشی دارد. از بچگی پیشش می‌رفتم و کار در بازار را یاد گرفتم. معتقدم که اگر روزی ده هزار تومان دست‌مزد بگیرم، بهتر از بعضی‌ها می‌توانم کار کنم. تابستان امسال، با برگزاری کلاس‌های (شنا، قرآن، رباتیک و هواپیما‌سازی) توانستیم پول زیادی برای مدرسه جمع کنیم. تصمیم دارم با معرفی و پخش تراکت‌های تبلیغاتی برای بچه‌ها، ایجاد درآمد‌زایی کنم.
مدتی هم کارت‌های تفریحی شهرداری را می‌خواستیم بفروشیم، که این کار را نکردیم. من قالی‌بافی بلدم و می‌خواهم آن را به بچه‌ها آموزش بدهم. همیشه معتقد بودم که باید بهتر باشم و متفاوت فکر کنم و کشورم را به جهان معرفی کنم. من در کلاس‌های رباتیک وسیله‌ای را طراحی کردم که بدون کنترل و به طور خود کار حرکت می‌کند. از نظر من مرد و زن مثل هم هستند و فرقی ندارند. اما اگر زمانی ازدواج کنم، دوست دارم همسرم شغلی باکلاس و مهم داشته باشد. درست مثل شما، خبرنگار باشد.


برخورد با مشکلات

از نظر من باید همه چیز را تجربه کرد. هر کسی باید در زندگی حداقل یک بار خطر کند و از لحظه لحظه زندگیش درس بگیرد. وقتی نتوانی کاری را انجام دهی حق نیست در کار و سمت خود بمانی و باید اجازه بدهی کسی دیگر این کار را انجام دهد. باید هر کاری را با فکر انجام داد و تصمیمی اشتباه نگرفت. برای آنکه مرتکب اشتباه نشوید، بهتر است با دیگران مشورت کنید. این طوری با مشکل یا بحران روبه‌رو نمی‌شوید. در ضمن وقتی شما همیشه درست برخورد کنید، اگر در بحران باشید، دیگران حرف شما را می‌پذیرند و قبول می‌کنند.


کلام آخر

به حرفی که می‌زنید و تصمیمی که می‌گیرید، اعتقاد داشته باشید و به خود متکی باشید و با حرف دیگران پیش نروید؛ چراکه شما با فکر خود تصمیم گرفته‌اید. آدم باید به خودش متکی باشد و حرف خودش را به خودش بقبولاند و فرصت آزمون و خطا داشته باشد و اگر تصمیمی می‌گیرد عمل کند.




نظرات() 

اول ترسیدم بعد جكى‌ چان شدم

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-09:00 ب.ظ



می‌گوید: «تیم خیریه « قلب اژدهای من»، این افتخار را داشت كه برای كمك به این بچه‌ها قدم بردارد و بازدیدی كه خود من از شرایط آنها داشته‌ام هم توانست در این‌باره مؤثر واقع شود. من به دیدن دانش‌آموزها و معلم‌ها رفتم و می‌روم تا بگویم كه برایشان این شرایط را فراهم كرده‌ام و زمانی كه تحصیل‌شان را هم به پایان برسانند، دوباره به دیدن‌شان خواهم آمد. هیچ‌چیز در دنیا لذت‌بخش‌تر از این نیست كه رضایت بچه‌ها و معلم‌هایشان را از احداث این مدارس جدید ببینید و به بچه‌هایی كه با لباس‌های فرم جدید‌شان و كوله‌پشتی به‌دوش برای درس خواندن وارد این مدارس می‌شوند، خیره شوی.»


وقتی مغزتان پارازیت می اندازد

خیلی از آدم‌های موفق به سمت فعالیت‌های خیریه رفتند اما بعد موضوع را فراموش كردند ولی جكی‌چان این موضوع را به‌عنوان یكی از مسائل زندگی شخصی‌اش پیگیری می‌كند و تلاش دارد كه خودش از نزدیك در جریان وضعیت چنین افرادی قرار گیرد و به آنها رسیدگی كند.


در اواخر دهه 50، چان به یكی از گران‌ترین ستاره‌های این دوره بدل شد. او می‌گوید: «فكر می‌كردم یك ستاره هستم. نمی‌دانستم با این همه موفقیت چه كار كنم. یكی از روزهای 20سالگی‌ام تنها 5 دلار داشتم و فردایش میلیونر بودم. سواد خاصی نداشتم و به‌ همین دلیل سراغ خریدن اتومبیل‌های گران‌قیمت و جواهرات رفتم. تنها چیزی كه به آن اهمیت می‌دادم، این بود كه پول خرج كنم. فكر می‌كردم مهم‌ترین و ثروتمندترین آدم روی زمین هستم اما وقتی در اوج این احساس بودم، پایم را به خیابان‌های ایالات‌متحده گذاشتم و از نزدیك با مردمی كه فكر می‌كردم از آنها متمایز هستم رودررو شدم. آنها اسمم را می‌پرسیدند و من می‌گفتم جكی چان. هیچ كس من را نمی‌شناخت و روبه‌رو شدن با این واقعیت مرا آزار می‌داد.»


جكی چان می‌گوید: «بزرگ‌ترین ستاره» «بورت رینولدز» بود. نیم میلیون دلار درآمد داشتم اما او 5 میلیون دلار از بازی‌هایش درمی‌آورد. اینجا بود كه گفتم، «وای‌ خدای من! من هیچی نیستم. و همانجا یك حس فوق‌العاده را تجربه كردم. ترس. ترس واقعی و صادقانه از اینكه واقعا كی هستم. آدم‌ها 2 دسته‌اند. یك دسته آدم‌های خوبی كه شما به آنها احترام می‌گذارید و در خاطر همه ماندگار می‌شوند و 50‌سال بعد از رفتنش همه درباره او صحبت می‌كنند و دیگری آدمی كه ارزشش را با پول دریافت می‌كند. انگار من دومی بودم. اما نمی‌خواستم اینطور بمانم. نمی‌خواستم خودم را بفروشم و بعد فراموش شوم.»


اما جكی‌چان باید با این موضوع چه كار می‌كرد؟ یك مرد جوان و ساده‌دل كه هیچ تحصیلاتی نداشت، باید از كجا شروع می‌كرد؟ چطور باید تغییر می‌كرد؟ پاسخ این سؤالات قرار بود با نمایش او در بیمارستان و هدیه دادن به بچه‌ها اجرا شود. هدف جكی‌چان از این كار، تغییر دادن چهره‌اش در میان دیگران بود اما ناگهان، احساسی كه در بیمارستان به او هجوم آورد، از او چهره دیگری ساخت. او در مورد این تجربه توضیح می‌دهد: مدیر برنامه‌هایم یك ملاقات از بیمارستان كودكان ترتیب داد تا به آنها هدیه كریسمس بدهم. من هدیه را به بچه‌های مریض می‌دادم اما حتی نمی‌دانستم در جعبه‌های كادو چیست. بچه‌ها از من تشكر می‌كردند و اینجا بود كه احساس كردم یك متقلب هستم. این احساس گناه مرا تكان داد و باعث شد جكی‌چان امروزی را بسازم.»


چان در فعالیت‌های خیرخواهانه بیشتری ظاهر شد و دریافت كه از این كار لذت می‌برد. جكی‌چان كه می‌خواست مرد دیگری شود، به همان اندازه از كارهای خیرش لذت می‌برد تا از بازیگری‌اش. او می‌گوید: «به همین دلیل وقتی خنده كسی را می‌بینم، شاد می‌شوم. به همین دلیل سال به سال فعالیت‌های خیریه بیشتری را انجام دادم و این موضوع شادی‌ام را صدچندان كرد.» او ادامه می‌دهد: «هر روز هزاران كار برای انجام دادن دارم. وقتی خسته‌ می‌شوم، یك نفر مقابلم می‌نشیند و درباره كار و پروژه‌ها یا خیریه صحبت می‌كند و ناگهان من از خواب و خستگی دور می‌شوم. علاقه زیادی به تجارت دارم، زیرا چین امروز سرشار از فرصت‌های تازه است. خوش‌شانسی من این است كه در این سال‌ها با آدم​‌های بسیاری كه خواهان استفاده از این فرصت هستند، آشنا شده‌ام. به آنها در فعالیت‌های تجاری‌شان كمك می‌كنم، هرقدر كه لازم دارم را از روی سهمم برمی‌دارم و باقی را یكسره به خیریه‌ها می‌فرستم.»





نظرات() 

معرفی مشاغل خانگی - گوی ها و حباب های برفی در منزل

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-08:30 ب.ظ


روش تهیه گوی ها و حباب های برفی در منزل!


شیشه هایی که داخل آنها از گلوله هایی شبیه برف استفاده شده و در واقع می توان گفت گوله ها و حباب های جادویی هستند که به کمک آنها می توانید یک منظره ی برفی را نشان دهید.

از هر شیشه ای می توان برای اینکار استفاده کرد . از شیشه ی غذای بچه ها و ..... می توان استفاده کرد.در جنس پلاستیک و سرامیک و شیشه بودن آن دقت کنید که در بازار این ها به صورت ارزان قیمت و حتی دست دوم هم زیاد پیدا می شود(شیشه های فلزی به دلیل اینکه زود زنگ می زنند مناسب نیستند)


روش تهیه گوی ها و حباب های برفی در منزل!

روش ساخت:


برای مایع درون آن از گوی برفیمواد ترکیبی مصنوعی معمولا در شیشه های گلدار استفاده می شوند.اگر شیشه رنگ طبیعی و واقعی داشته باشد از روغن در آن استفاده شده.


داخل آنها از مواد تزئینی شبیه به شن و ماسه سفید و گاهی از تکه های یونولیت استفاده می شود. از مجسمه های سفالی رنگی می توان داخل آن استفاده کرد.داخل آن میتوان از وسایل پر زرق و برق استفاده کرد و از گلیسیرین هم می توان برای چسباندن آنها استفاده کرد.باید درب آنها را سفت بست تا از داخلش چیزی نریزد . در واقع باید مجسمه ها و وسایل تزئینی را به درب شیشه ها چسباند و شیشه ها را واژگون گذاشت. برای محکم کاری میتوانید از چسب آکواریوم برای درز گیری درب قوطی استفاده کنید.و در آخر برای زیبایی بیشتر دور درب قوطی را با روبان زیبایی بپوشانید.


نکته:میتوانید از لوازم مخصوص ماکت سازی که در کتاب فروشی ها موجود است برای این کار استفاده کنید .هم برای مجمسه های کوچک داخل ظرق و هم برای برف مصنوعی .






نظرات() 

معرفی مشاغل خانگی - گونی دوزی

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-08:00 ب.ظ

 

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

گونی دوزی

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

لوازم مورد نیاز:

- گونی

سوزن کوبلن

- مهره های رنگی

- نخ کاموا

- قیچی

- سوزن ونخ

- پارچه آستری

بزرگترین تفریح کار است .

کار انسان را از افسردگی ، گناه و احتیاج دور نگه می دارد .

مقدمه :

می دانید که دوخت ها و بافت های متعددی وجود دارند که هر کدام به گونه ای زیبا و قابل ستایش هستند و جذابیت و جایگاه خاص خود را دارند . اغلب کسانی که با دوخت کوبلن و شماره دوزی آشنایی دارند می دانند که در دوخت کوبلن طرح آماده و کار یک طرف دوخته می شود و در شماره دوزی دوخت از طریق تور مخصوص روی پارچه است . من هم این کار را با الهام گرفتن از شماره دوزی بر روی گونی آورده ام که تقریباً شبیه به این کارهاست با این تفاوت که مدل مستقیماً و با سوزن کوبلن روی گونی دوخته می شود .

از این دوخت می توانید برای رومیزی ، روتختی ، روی تلویزیون کوسن پشتس آینه های تزیینی سجاده و جانماز باکس های هدیه کیف های فانتزی و … استفاده کرد . برای این کار از مدل های بافتنی در بوردا مدل های نقاشی و حتی قسمت هایی از نقش قالی می توان استفاده کرد.

نکته :

بهتر است دوخت را با مدل های آسان مثل اشکال هندسی ( مثلث ، مربع ، لوزی ) شروع کرد و کادر را با نخ تیره بدوزید .


4321
8765
1211109
16151413

321
654
987

1- ابتدا اندازه گونی دلخواه را انتخاب کرده و از هر طرف ۵ سانت اضافه برش دهید . سپس دور گونی را پاک دوزی یا سر دوزی کنید تا ریش ریش نشود . دقت کنید اندازه انتخابی باید مربع شکل باشد . یعنی خانه ها به صورت چهارتایی، سه تایی و… باشد . با این صورت : ( منظور ۴ خانه یا ۳ خانه شمارش شده روی گونی ) سوزن را از سمت چپ آخرین خانه ( خانه ۱۳ ) از زیر گونی فرو برده و از روی کار بیرون بیاورید .

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

۲-سوزن را به سمت بالای خانه(خانه ی ۴)ار روی کار به زیر کار فرو ببرید.

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

۳- از سمت چپ بالای خانه بیرون بیاورید ( نخ را کشیده محکم کنید ).

۴- به صورت ضربدر به سمت راست پایین خانه ( خانه ۱۶) فرو ببرید .

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

۵- بدین طریق یک دوخت به شکل ضربدر به دست می آید .

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

۶- این کار را ادامه داده تا کادر مورد نیاز شما به دست آید که اگر از نخ تیره ( مشکی ) استفاده کنید ، کار جذابتر و زیباتر جلوه کند .

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

۷- پس از پایان کار برای تمیزی و زیبایی آن را آستر کنید .

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

۸- کار مورد نظر را از رو قرار داده و پارچه آستری را روی آن بگذارید و کوک بزیند و برای محکم کاری آن را چرخ کنید .

آموزش گونی دوزی , نحوه دوخت گونی دوزی

۹- پس از آن که کار آماده شد از مهره های رنگی برای تزیین استفاده کنید با این صورت که سوزن و نخ را از کنار حاشیه بیرون آورده و مهره ها را داخل آن قرار داده و بدوزید .

۱۰ – پس از اتمام کار نخ را کاملاً محکم کنید به صورتی که دیده نشود . به این صورت کار آماده است و شروع به دوخت مهره بعد کنید .

 





نظرات() 

راز موفقیت آجیل تواضع

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-07:25 ب.ظ



گفت و گو با مرد اول خشکبار ایران

هرکجا نام تواضع به چشم بخورد تصویر آجیل و خشکبار ایرانی در نظرها نقش می بندد. حاج جلیل تواضع 75 ساله از وارثان این نام بزرگ است که در چهارراه پارک وی تهران شعبه اصلی خشکبار و شرینی فروشی تواضع را دایر کرده است.


جلیل یوسفی یا هماهن آقای تواضع معروف در این باره می گوید: «135 سال پیش پدرم عنوان تواضع را برای مغازه مان انتخاب کرد و در حال حاضر ما نمایندگی در نیاوران و سعادت آباد داریم. اما شعبه های دیگری که در اقصی نقاط تهران هستند به مغازه و نمایندگی های ما ربطی ندارند و ما از آنها شکایت کرده ایم.» با جلیل تواضع گفت و گویی جالبی در خصوص نحوه موفقیت و فعالیتش در این عرصه داشتیم که با هم می خوانیم.


*جدای از شغل پدرتان که آجیل فروشی است، ارتباط شما با این شغل از چه زمانی شکل گرفت؟

من زمانی که 7 سالم بود هم درس می خواندم و هم کار می کردم در کنار پدرم که شغل شان آجیل فروشی بود. من خیلی ذوق داشتم و خیلی به این کار علاقمند بودم. وقتی از مدرسه برمی گشتم تا شب در آجیل فروشی پدرم کار می کردم. از اول هم به شغل دیگری فکر نمی کردم و دوست داشتم در این کار موفق بشوم و استعداد پشتکار هم داشتم و آینده را خیلی خوب و موفق می دیدم و خداوند هم خیلی به من لطف کرد.


*چه زمانی به تهران آمدید؟

ما در تبریز زندگی می کردیم تا دخترم ازدواج کرد و به تهران آمدم اما هم به این فکر افتادیم تا به تهران بیاییم که هم کنار دخترم باشیم و هم کار کنیم. با این که همه خانواده در تبریز بودند و کار می کردند و من از آنها دور شدم و این سخت بود ولی هیچ وقت نترسیدم چون می دانستم اگر بترسم در زندگی موفق نمی شوم و من می دانم باید خودم را به آب و آتش بزنم و زحمت بکشم تا موفق بشوم.


*چه زمانی ازدواج کردید و در مورد همسرتان بگویید؟

من متولد 15/6/1315 هستم. در سن 28 سالگی ازدواج کردم. همسرم خیلی خانم خوبی است. از ابتدای ازدواج تا به حال همیشه در تمام مرا حل زندگی و کاری با ایشان مشورت کردم و او همیشه ایده های خوبی به من می دهد و همیشه عامل موفقیت من است. حالا این به غیر از کمک های فکری و نیز شب های عید است که سرمان خیلی شلوغ می شود به کمک مان می آید. پدرم 135 سال پیش نام تواضع را روی مغازه گذاشت و من دنبال ثبت آن رفتم. نام خانوادگی من یوسف پور است و نام مغازه ما تواضع.

*بین مشتریان تواضع سوالی وجود دارد. این که بالاخره تواضع اصلی کدام است و اصلا چرا این وضعیت پیش آمده است که همه از اسم تواضع استفاده می کنند؟

زمانی که خیلی ها نام تواضع را روی مغازه خودشان گذاشتند پدرم عقیده داشت که بگذاریم آنها این کار را بکنند تا به درآمدشان کمک کند. ولی پدرم نمی دانست که تعداد آنها زیاد است و ما تصمیم داریم که آنها را از طریق قانون جمع کنیم.


*شعبات تواضع اصلی کجاست؟

ما هم اکنون 4 شعبه در تهران داریم که در خیابان های سعادت آباد، نیاوران و 2 تا شعبه در ولیعصر است. ما در شیراز، شمال، اصفهان، قم و مشهد و خیلی از شهرها نمایندگی داریم.


*به عنوان کسی که در کسب و کار خودش موفق است و یک جورهایی تبدیل به برند شده است تعریف کامیابی از نگاه شما چیست؟

خیلی ها پول زیادی دارند ولی موفق نیستند. به عقیده من، هرکس کارش را خوب انجام دهد و بین مردم اعتبار داشته باشد در زندگی موفق است.


*و دلیل موفقیت برند تواضع؟

دلیل موفقیت تواضع در این است که تمام انرژی روی همین کار است. مثلا من کارم آجیل فروشی است. دنبال کار ساختمان سازی نمی روم و تخصصی در همین زمینه کار می کنم. تفاوت تواضع با آجیل فروشی های دیگر در این است که محصولات شناخته شده ای را که از تمام نقاط ایران به دست ما می رسید به مشتریان می دهیم. بهترین خشکبارها، قیصی ها، گردوها، فندق ها، بادام ها و... مختص ماست. در ضمن دخترم هم کیک های بسیار خاص و خوش مزه ای درست می کند که در قسمت قنادی موجود است.


*آجیل شب عید شما چگونه است؟

آجیل عید 2 نوع است؛ آجیل چهارشنبه سوری و آجیل عید نوروز. آجیل عید نوروز بادام و پسته، تخمه ژاپنی، تخمه کدو، بادام کاغذی مغز فندق، بادام زمینی است و آجیل چهارشنبه سوری 2 نوع کشمش، بادام کاغذی، گردو، فندق، باسلوق، انجیر و جوز قند است.


*چه مقدار از وقت تان را به کار اختصاص می دهید؟

من در شبانه روز از 6:30 صبح تا 9 شب کار می کنم و هیچ وقت خسته نمی شوم، عاشق کارم هستم. اگر چند روزی کار نکنم می دانم که افت می کنم. من دوست زیادی ندارم و در سال چند باری به مسافرت می روم تا تنوعی باشد. ولی بزرگ ترین تفریح من در زندگی کار من است.


*نحوه رفتار شما با مشتریان چگونه است؟

پدرم خیلی دست و دلباز بودند. در آن زمان که حدود 90 سال پیش است هر زمان کسی 3 گرم که آن موقع مقدار زیادی بود تخمه می خرید ایشان چندتا پسته روی آن می ریختند. از آن زمان یاد گرفتیم و عادت کردیم که این کارها را بکنیم. همین حالا هم که مشتری ها به مغازه می آیند و از محصولات میل می کنند ما خیلی خوشحال می شویم و این از ویژگی های تواضع است. در طول همه این سال ها با کار کردن در این شغل، خاطرات زیادی در ذهنم ثبت شده است.


بهترین خاطره خوش دوران بچگی من این است که از همان اول به فکر کار بودم و دنبال کارهای بد و ناپسند نرفتم و از این بابت خیلی خوشحالم و بهترین خاطره که از دوران عید نوروز دارم، زمانی بود که پدر و مادرم در قید حیات بودند و ما دور هم جمع می شدیم و پدرم به من عیدی می داد. بهترین روزهای زندگی بود که دور جمع هم بودیم. پدر و مادرم خیلی به ما علاقه داشتند و خیلی خوب ما را اداره می کردند و آنها نقش مهمی در موفقیت من داشتند. مادرم در منزل جنس های مغازه را تمیز می کرد و پدرم در مغازه زحمت می کشید و کار می کرد و ما هم به همین ترتیب راه آنها را ادامه دادیم. پسرم و نوه ام امید هم در کنار من هستند و ما با هم کار می کنیم.


همه خانواده من این کار را دوست دارند. دختران من در قسمت قنادی کار می کنند. در کنار آجیل فروشی،یک انباری بود که ما تصمیم گرفتیم آن را قنادی کنیم تا مردم راحت بتوانند خرید کنند. شیرینی هایی که در قنادی داریم خیلی خاص هستند. از بعضی از شهرها هم شیرینی می آوریم مانند باقلوای یزد، شیرینی های قزوین، گز اصفهان، سوهان قم و نان برنجی کرمانشاه. میوه های خشک شده هم داریم. در زمان های گذشته میوه ها را دستی خشک می کردند ولی حالا به وسیله دستگاه های مخصوص میوه ها را خشک می کنند. خداوند در تمام این سال ها به من لطف داشته و از خداوند می خواهم تا زمانی که سالم هستم بتوانم خدمت کنم.


عامل موفقیت تواضع:

اشرف کتانچی همسرم عامل موفقیت من است. من کارم را خیلی دوست دارم. زمانی که تازه ازدواج کرده بودیم همیشه شب دیر می آمدم شب های عید و چهارشنبه سوری او تنها در جمع خانواده بود و اعتراضی نمی کرد. پدرم دوست نداشت که خانم ها به مغازه بیایند. آنها در خانه حضور موثری داشتند و بعضی از محصولات موردنیاز مغازه در خانه آماده می شد و همین حالت های کدبانوهایی مثل همسرم و مادرم باعث پیشرفت و دلگرمی ما در مغازه بود.


من از 6 صبح بلند می شدم و کار می کردم. حتی الان هم من در 75 سالگی همین طور هستم. این روزها همسرم شب عیدها به مغازه می آید و به غیر از مدیریت خانه، امور مغازه را هم اداره می کند. اشرف همسرم، سهیلا دخترم و علی پسرم در مغازه مرا همراهی و کمک می کنند.


تفاوت انسان ها و عوامل کامیابی

تفاوت زندگی در گذشته با امروز بسیار زیاد است. انسان ها هم متفاوت هستند. یک سری از آدم ها تحمل می کنند و یک سری نه. من گاهی می بینم که همسرم خسته شده و تحملش کم است رعایت حالش را می کنم و صبر می کنم تا خستگی اش در برود و حوصله اش برگردد. ما 40 سال با هم زندگی کرده ایم و تا به حال انسانی مثل او در زندگی ام ندیده ام. پدر همسرم در کار پارچه بودند و هر وقت یاد اخلاق های ایشان می افتم دلم می گیرد.


رفتارهایش درس زندگی بود. همسرم 14 ساله بود و من حدود 29 ساله که ازدواج کردیم. الان 75 ساله هستم و همسرم 58 ساله... یکی از دلایلی که این روزها دختر و پسرهای جوان دچار مشکل می شوند این است که درآمدها کم شده است و جوابگوی نیاز خانواده نیست. زمان قدیم، درآمد زندگی را می چرخاند اما امروزه کم بودن حقوق ها و دستمزدها و بالابودن مخارج زندگی مثل کرایه خانه و هزینه های خورد و خوراک باعث می شود که زن ها و مردها حوصله یکدیگر را نداشته باشند. قدیم بیرون غذا می خوردیم 3 یا 5 تومان می شد اما الان نفری 30، 40 هزار تومان پول یک وعده غذاست. پس زندگی ها فرق کرده... انسان ها فرقی نکرده اند. هیچ کس به تنهایی ترقی نمی کند.


همسرم کمک روحی من بود. وقتی مشکلی برای من پیش می آمد ایشان مرا کمک می کنند و به من آرامش می دهند. هر مردی که خیلی موفق است همسر خوبی دارد. ایشان مدیریت خوبی در خانه دارند و مواقعی که کار من خیلی زیاد است در مغازه هم به من کمک می کند. ایشان در سفارشات به من کمک می کنند که چه چیزهایی در مغازه داشته باشیم و چه مقدار نمک بزنیم و در بو دادن آجیل ها نظارت دارند. از زمانی که قنادی تواضع را افتتاح کرده ایم همسرم و دخترم بعضی از شیرینی ها و کیک ها را آماده می کنند و در مغازه می فروشیم. مثل کیک هویج که بسیار مشتری دارد...




نظرات() 

کسب و کار با برگ های خشک باغچه

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-06:49 ب.ظ



با برگ های خشک باغچه منزل چه کنیم؟

سوزاندن برگ ها باعث می شود که هوا آلوده شود و آلودگی هوا به سلامت جامعه صدمه می زند و برای افراد مبتلا به آسم و دیگر آلرژی ها بسیار خطرناک است و بدین ترتیب سوزاندن برگ ها در حیاط منزل برای همسایگان ایجاد مزاحمت می کند. اصول شهرنشینی مدیریت های اجرایی قدیمی و کهنه ایی برای سوزاندن زباله و مواد زاید اعمال می کند.
 

کود همان خاک اصلاح شده و غنی شده است که سلامت و حاصلخیزی خاک را افزایش می دهد و مواد رستنگر را به ریز سازواره های خاک افزوده و خاک را حاوی مواد معدنی می کند همچنین به خاک کمک می کند تا همیشه رطوبت خود را حفظ کرده و خشک نشود.
 
با بازیافت برگ های منزل میتوان بسیاری از هزینه های مالیاتی و مصرفی شهرداری کاهش داد.
 

چه باید کرد؟

با لاشبرگ کردن باغچه (با برگ پوشاندن سطح باغچه) می توان علاوه بر اینکه در زمانی که می بایست صرف جمع کردن برگ ها شود صرفه جویی کرد، مواد مغذی و معدنی بیشتری را به خاک بخشید و آن را حاصلخیز کرد.
 
هنگامی که چمن ها را می چینیم بهترین راه این است که چمن های چیده شده به خاک بازگردانده شود چراکه بدین طریق نیتروژن که بسیار ارزشمند است دوباره به خاک بازگردانده می شود و خاک حاصلخیزتر می شود. (سر زنی چمن های هزار فوت مربع_هر فوت معادل 48/30 سانتی متر است_ از سبزه زار ها حاوی 6 پوند_هر پوند 454 گرم است_ نیتروژن و 1 پوند پتاسیم است.)
 

بنابراین برگ های درختان را در مراتع، جنگلزارها، چمن زار ها در زیر درختان و بوته ها بگذارید تا به تدریج تجزیه شود. یکی از راه های بازیافت این برگ ها کود سازی است که در این قسمت به آن خواهیم پرداخت:
 

طریقه کودسازی:

کود سازی یکی از راههای طبیعی فرایند بازیافت در منزل است که با استفاده از برگ ها و چمن های چیده شده و سایر مواد زائد باغچه این کار را انجام داد. ریز سازواره های طبیعی مانند ترکیزه ها و یاخته ها و غیره در اثر فعل و انفعالات با کود می تواند به گیاهان کمک کند تا بر امراض و آفت ها غلبه کنند. رطوبت کافی خاک، هوا و دمای مناسب به عملکرد طبیعی این ریز سازواره ها کمک می کند. در طول مدت زمان 5-4 هفته، هنگامی که خاک توسط مواد معدنی حاصلخیز می شود کود آماده است تا در باغچه مورد استفاده قرار گیرد.
 

خواص کود:

-- در اثر آبیاری خاک در عین حال که همیشه رطوبت خود را حفظ می کند فرو شسته نمی شود_مواد معدنی اش را از دست نمی دهد_ و نیاز به آبیاری کمتری دارد.
-- جلوگیری از ابتلا به بعضی آفت های گیاهی
-- کاهش نیاز به استفاده از آفت کش ها و قارچ کش ها به دلیل وجود میکروب ها و قارچ های مفید در خاک
-- افزایش میزان برداشت محصولات کشاورزی و گل ها
-- بهبود ساختار خاک
-- بازیافت مواد از راه طبیعی، کمک کردن به سلامت خاک و حاصلخیزی خاک بدون استفاده از کود های شیمیایی
-- صرفه جویی در فضا از طریق نیاز کمتر به محل های دفن زباله و کاهش تولید گاز متان
 

روش های تهیه کود:

1- شاخ و برگ ها و میوه ها _هم سبز رنگ و هم زرد رنگ_ را جمع کنید. برگ ها و میوه های سبز حاوی مقادیر بالای نیتروژن هستند(برای این کار از علف های هرز که توسط ریشه های زمینی رونده تکثیر می سوند استفاده نکنید.) همچنین می توانید از کود حیوانات گیاهخوار نیز استفاده کنید. شاخ و برگ های زرد رنگ، میوه های درخت کاج، برگ های سوزنی شکل(که ابتدا می بایست خرد شوند و نباید تشکیل دهنده بیش از 10% کل کود باشند) و خاک اره چوب(علاوه بر کربن دارای نیتروژن نیز می باشد) حاوی مقادیر بالای کربن هستند.
 
2- هنگامی که این مواد را انباشته می کنید در یک سمت مواد سبز رنگ و در طرف دیگر زباله های زرد رنگ را بگذارید.
 
3- کمی از خاک باغچه را به آن اضافه کرده و سپس آنها را خرد کنید تا بدین وسیله کود سریعتر درست شود.
 
4- به آن آب اضافه کنید تا کود همیشه رطوبت خود را حفظ کند.
 
5- این توده را هفته ای یک بار زیر و رو کنید. (با این کار کود سریعتر درست می شود.)
 
6- هنگامی که رنگ توده سیاه شد و دیگر مواد داخل آن قابل تشخیص نبودند کود آماده است. این پروسه بین 4 هفته تا یک سال ممکن به طول بیانجامد که بستگی به زیر و رو کردن مداوم کود و مرطوب نگه داشتن همیشگی آن دارد
 

لاشبرگ کردن باغچه

لاشبرگ کردن در واقع ریختن شاخ و برگ و غیره در سطح خاک باغچه به منظور حفاظت از گیاهان در مقابل سرما و حفظ رطوبت مورد نیاز خاک می باشد. با این کار منفعت های بسیاری به خاک می رسد. زباله های حیاط منزل مانند بریده چمن ها، برگ ها، خرده چوب و خار و خاشاک و شاخه های درختان در لاشبرگ کردن باغچه به صورت طبیعی می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
برای لاشبرگ کردن طبیعی باغچه باید حدود 8 سانتی متر از خاک باغچه را در اطراف گیاهان پاکن کنید و این مواد زاید را در آن بریزید تا گیاه از مزاید آن بهره مند شود.
 

چرا باغچه را لاشبرگ می کنیم؟

_این کار باغث پوشش دادن خاک اطراف گیاهان می شود و موجب می شود که خاک رطوبت خود را حفظ کند.
_دمای خاک را تعدیل می کند.
 _گیاهان و گل ها را از ابتلا به آفات حفظ کرده و از پدید آمدن لجن در باغچه جلوگیری می کند.
 

لاشبرگ کردن باغچه بسیار آسان است. ابتدا مواد زایدی را که در بالا بدان اشاره شد را در حیاط انباشته می کنیم. شما حتی می توانید برگ ها را همانجا که در باغچه ریخته شده اند رها کنید و بگذاریر به تدریج همانجا که ریخته می شوند انباشته شوند.
نکته: توجه داشته باشید که اگر اخیرا از آفت کش ها و یا علف کش ها استفاده کرده اید برای لاشبرگ کردن باغچه از چمن های هرس شده استفاده نکنید.
 

از برگ ها برای پوشاندن خاک بستر درختان و گیاهان استفاده کنید. علاوه بر همه مزیت هایی که برای لاشبرگ کردن برشمردیم، می توان گفت که با این روش می توان قسمت هایی از حیاط که هرس کردن آنها مشکل است را پوشش می دهد.
بهترین مواد برای لاشبرگ کردن خرده چوب ها و شاخه های تکه تکه شده درختان است که کار محوطه سازی را بهبود می بخشد. هنگامیکه باغچه را چمن زنی می کنید چمن های زده شده را همانجا رها کنید. زیرا این چمن ها به سرعت جذب خاک می شوند و مواد معدنی آن دوباره به خاک باز می گردد.
 

در صورتی امکان چمن ها را جمع آورری کرده و با کود مخلوط کنید و در باغچه هایی که در آنها درختان میوه وجود دارد بریزید.
لاشبرگ کردن باغچه رطوبت خاک را حفظ کرده، دمای خاک را تعدیل می کند، سلامتی خاک را افزایش داده، خاک را حاصلخیز کرده و از فشردگی و توده شدن خاک کاهش داده و از پاشیده شدن گل و لای و لجن به میوه ها و برگ های درختان جلوگیری می کند.




نظرات() 

ناصر داوود خلیلی ثروتمند هنر شناس

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-06:30 ب.ظ



پرفسور ناصر داوود خلیلی محقق، سخنران و کلکسیونر معروف ایرانی است که به دلیل شناختش از آثار هنری و باستانی جهان بویژه خاورمیانه، آسیا و افریقا مورد توجه موزه ها و دانشگاه های مهم جهان است.

او در کنار مشاغل پژوهشی و آموزشی، به کار خرید و فروش، و تعمیر املاک و مستغلات قدیمی و گرانقیمت نیز مشغول بوده است.

ناصر داوود خلیلی در سال ١٩۴۵ مطابق با ۱۳۲۴ خورشیدی در شهر اصفهان متولد شد. او پس از پایان خدمت سربازی اش، در سال ۱۹۶۷ برای ادامه تحصیل به آمریکا آمد و در دانشگاه کویینز مشفول به تحصیل شد. پرفسور خلیلی از سال ١٩٧٨ در انگلستان زندگی می کند.




عمده معروفیت داوود خلیلی به خاطر داشتن مجموعه‌ای بزرگ از آثار هنری می باشد. بخش عمده دارایی او را مجموعه آثار هنری ایرانی و اسلامی تشکیل می دهد که خود او ارزش آن را بیش از یک میلیارد پوند می داند. بقیه دارایی او را نیز املاک گرانقیمتش در لندن تشکیل می دهد. پرفسور خلیلی معتقد است سهل انگاری و نادیده گرفتن هنر اسلامی اشتباه محض است. 


مجموعه آثار دوران اسلامی متعلق به آقای خلیلی، که در بر گیرنده بیش از بیست و پنج هزار شیء و اثر هنری است یکی از بزرگترین مجموعه های دوران اسلامی به حساب آورده می شود. آثاری که شامل گستره وسیع زمانی و جغرافیایی متنوعی است. مینیاتور، کتب تذهیب شده، سفال و سرامیک، فرش و پارچه، میناکاری و فلزکاری، بخشی از آثار این مجموعه با ارزش را تشکیل می‌دهند.


در سایت رسمی بنیاد خلیلی و در توضیح نحوه ارزش گذاری بر آثار هنری آمده است که تا حد ممکن سعی شده که گردآوری و طبقه‌بندی این آثار بر مبنای دیدگاه رایج غربی نسبت به "آثار اسلامی" و شرقی صورت نگیرد، یعنی معیار اهمیت آثار از حوزه فرهنگی و تمدنی دیگری انتخاب نشود، بلکه مبنای قضاوت، ارزش‌هایی باشد که در قرون مختلف برای خود مردمان این مناطق اهمیت داشته و یا هنوز هم اهمیت خود را حفظ کرده اند. 


از این رو، جایگاه مرکزی این مجموعه به آثار خطاطی که همواره مقامی بسیار والا و حیاتی در هنرهای اسلامی داشته، اختصاص یافته است. بخشی از این مجموعه سیر کتابت قرآن را از قرون دوم و سوم هجری تا دوران معاصر و در مکان‌های مختلف از مراکش تا چین ارائه می‌کند. بخش دیگر مجموعه خلیلی به آثار نقاشی‌های مینیاتور اختصاص دارد که از میان آنها می‌توان به بخشی از شاهنامه طهماسبی مربوط به دوران صفوی و زندگی پیامبر مربوط به دوران عثمانی اشاره کرد. گرچه بسیاری از مجموعه‌های شخصی و موزه های عمومی، تنها به جمع آوری و ارائه آثار دوران اسلامی در قرون میانی می‌پردازند، اما مجموعه خلیلی شامل آثار ارزشمندی از قرن های هفدهم، هجدهم و نوزدهم و نمونه های ارزشمندی از آثار دوران عثمانی تا هنر قاجاری در قرن بیستم نیز می‌شود. 

آثاری که بخش عمده از آن دربرگیرنده نقاشی لاک و الکل و فنون مختلف اجرای آن در یک بازه زمانی دویست پنجاه ساله در ایران است.

خلیلی در سال ۲۰۰۷ به عنوان پنجمین فرد ثروتمند بریتانیا شناخته شد. 

با حمایت‌ های مالی بنیاد خلیلی، مرکز تحقیقاتی و آموزشی هنر و فرهنگ خاورمیانه از سال ۲۰۰۵ میلادی در دانشگاه آکسفورد و به عنوان بخشی از دانشکده شرق‌شناسی این دانشگاه افتتاح شد و در سال ۲۰۱۱ نیز بنیاد خلیلی کمک مالی قابل توجهی به این مرکز نمود. 

خلیلی در مصاحبه ای با مجله آپولو از اشتیاقش به ساختن موزه‌ای عمومی برای نمایش مجموعه بی‌همتایش سخن گفته است. موزه‌ای که برپاکردن آن به بودجه‌ای در حدود صدمیلیون پاوند نیاز دارد.
 




نظرات() 

هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-05:30 ب.ظ



“سلام، حالتون خوبه؟ ببخشید ممکنه ماشینتونو چند ساعتی به من قرض بدید؟”
- “راستش… حقیقت… آخه… … بله. مشکلی نداره. فقط مواظب باشید!”

گاهی اوقات آنچنان در رودربایستی گیر می کنیم که در آن لحظه حاضریم همه دنیا را به طرف مقابل بدهیم که کار پیش رویمان انجام نشود. این در حالیست که طرف مقابل هیچ اصراری ندارد و این خودمان هستیم که برای یک لحظه در دوراهی قبول کردن یا رد کردن درخواست یا پیشنهاد فرد مقابل گیر می کنیم.


گاهی اوقات تصمیم گیری در این لحظات فوق العاده سخت و حساس بوده و گاهی نیز سرنوشت ساز می شود. مثال فوق که شاید مثالی روزمره از مراجعه دوستان و آشنایان به شما باشد، نمونه ای از صداها درخواست و پیشنهاد است که به سوی ما روانه می شود . برای مثال درخواست چیزی که شاید برای ما بسیار با ارزش تر و با اهمیت تر از آن چیزی باشد که فرد مقابل فکرش را می کند و یا پیشنهاد انجام کاری که یا از دست ما بر نمی آید و یا فرصت انجام آنرا نداریم و یا اینکه انجام آن کار از ذائقۀ ما خارج است (مانند…) . همۀ این موارد نمونه هایی است از دوراهی تصمیم فوری. این دوراهی ها هنگامی دردسرسازتر می شود که ما روی وسایل خود حساس بوده و یا برای دقیقه دقیقه زندگی خود برنامه داریم (مانند من پرمشغله!).

مشکل اینجاست که بسیاری از ما قدرت ویا شاید جرات گفتن “نه” و رد درخواست و پیشنهاد دیگران را نداریم و شاید هم خجالت بکشیم.

در اینجاست که هنر نه گفتن و در واقع هنر رد درخواست یا پیشنهاد دیگران به خوبی نمایان می شود و همچنین در واقع اعتماد به نفس ما خودش را نمایان می کند. هنر نه گفتن که یکی از مباحث روز روانشناسی است در واقع به این می پردازد که “با یک نه گفتن، عمری را می توان شاد زیست و یا اسیر بود“.


قبل از پاسخ به درخواست یا پیشنهاد دیگران بهتر است موارد زیر را به سرعت مرور کنیم :

۱ – آیا ما به اندازۀ کافی وقت داریم؟ آیا ارزش وقت ما بیشتر از این نیست؟

۲ – اولویت امور خود را بدانیم. آیا این درخواست یا پیشنهاد در برنامه ریزی من می گنجد؟

۳ – انجام کارها با سرعت بالا و در وقت کم باعث ایجاد استرس می شود. آیا من استرس را دوست دارم؟

۴ – امانت دادن وسایل با ارزش خودمان به مردم باعث ایجاد نگرانی در ما می شود. آیا من نگرانی را دوست دارم؟

۵ – آیا نتیجۀ این کار برای ما مثمر ثمر خواهد بود؟ آیا این کار ما در واقع ابزار دیگران شدن است؟

۶ – آیا در ازای انجام این کار، کارهای بهتری را از دست نخواهم داد؟

و …


ما یا دیگران؟

پس از بررسی فوری موارد فوق، بهتر است به این بپردازیم که من یا تو؟ یعنی من برای خودم مهمترم یا تو برای من؟ اینکه من ناراحت شوم، من دچار استرس شوم، من نگران شوم، وقت من گرفته شود، برنامه ریزی روزانه من بهم بخورد، وسایلم خراب شوند و … بهتر است یا اینکه تو؟


مطمئن باشیم که اگر ما این درخواست یا پیشنهاد را قبول نکنیم، این کار لنگ نمی شود و این فرد بدبخت (!) نمی شود. چه بسیار افرادی که این پیشنهاد یا درخواست را به بهترین نحو و در اسرع وقت انجام می دهند. پس بحث اول یعنی اینکه “اگر من نکنم چه می شود” حل شده است.


شاید ناراحت شود …

اینکه ما ناراحت شویم بهتر است یا دیگران؟ بیشتر اوقات رد درخواست دیگران هیچ ناراحتی و دلخوری را بوجود نمی اورد. برای آن موارد استثنا هم نگران نباشیم. چرا که وقتی فرد مقابل ما ببیند که ما با منطق و برنامه ریزی قبلی و با اعتماد بنفس درخواست او را رد می کنیم مطمئنا ناراحت نخواهد شد. اما اگر هم ناراحت شد مهم نیست. زیرا کسی که به راحتی از رد درخواست خود توسط دیگران ناراحت شود، مطمئنا از نتیجه انجام کار خود توسط ما (حتی اگر به بهترین نحو باشد) هم راضی نخواهد بود. پس همان بهتر که درخواست یا پیشنهاد او رد شود.


در جواب چه بگوییم بهتر است؟ آیا فقط “نه” کافیست؟

در رد درخواست دیگران بهتر است نه به طور مستقیم به کار نرود بلکه با کمی کلمات زیبا آمیخته شود. همچنین یک لبخند کوچک می تواند جملۀ ما را مزین کند. برای مثال جملات زیر می تواند مفید باشد :

              - خیلی دوست دارم انجام وظیفه کنم اما حیف که…
              - متاسفانه الآن با توجه به ……… برایم مقدور نیست.
              - اگر عذر مرا بپذیرید مرا خوشحال کرده اید.
              - حقیقتا در برنامه ریزی امروز من نمی گنجد. آیندۀ نزدیک در خدمتتان هستم.
              - چه خوب است اگر این وظیفه را به گردن من نیندازید.
              - با توجه به اینکه در مدت زمان کوتاه، نتیجه کارها مثمر ثمر نخواهد بود، از انجام این وظیفه معذورم.
              - این کار در تخصص من نیست و من به اموری که در آنها سررشته ندارم وارد نمی شوم.


این مطلب را نیز دقت داشته باشیم که رد درخواست را با دروغ پاسخ ندهیم. زیرا باعث خراب تر شدن اوضاع می شود. در آخر هم همانطور که می دانیم، ما هیچوقت نمی توانیم همۀ مردم و اطرافیانمان را به طور ۱۰۰% از خودمان راضی نگه داریم. پس نگران نباشیم و همانطور که دلمان می خواهد عمل کنیم.




نظرات() 

کمپلکسی به نام اثر هنری و شبکه‌های فروش

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-04:30 ب.ظ



گالری‌ها و حراجی‌ها هستند؟ شکی نیست که بهترین مکان برای فروش این آثار همین مکان‌های کلاسیک هستند. هر هنرمندی دوست دارد که ارتباطاتی با صاحبان گالری های معتبر داشته باشد که به نوبه خود رابطه‌‌ خوبی با مجموعه‌داران و خریداران دارند، اما کیست که نداند، دست همه به صاحبان گالری ها نمی‌رسد؛ قبول ندارید؟


اگر گوشی را بردارید و شماره‌‌ یکی از گالری‌های معتبر را بگیرید و تقاضای نشان دادن آثار و گرفتن وقت برای نمایشگاه بکنید، معمولا با این جواب مواجه می‌شود که فعلا وقت نمایشگاه پر است. شما اصرار می‌کنید که قراری بگذارید و کارهای‌تان را به آن کسی که باید تایید کند نشان بدهید‌ اما منشی گالری به شما می‌گوید که اگر این اتفاق هم بیفتد، نزدیکترین تاریخ امکان برپایی نمایشگاه شما، دو یا سه سال دیگر است. حالا دیگر با خودتان است که قبول کنید یا نه. حتی اگر بدون قرار قبلی، آلبومی که از کارهای خودتان تهیه کرده‌اید یا CD آثارتان را به گالری ببرید، آنها خیلی محترمانه از قبول کردن آن سر باز می‌زنند. حالا شما می‌مانید که چطور کارهایی که این همه برای‌شان زحمت کشیده‌اید را به نمایش بگذارید تا خریداران، آنها را ببینند و اثر بفروشد و پولی در جیب‌تان برود.


ماجرا این است که هر گالری مکانیسم خاصی برای پذیرش و خرید و فروش نقاشی، عکس و مجسمه دارد. معمولا افرادی با نفوذ و صاحب سلیقه‌‌ و سواد هنری‌(که لزوما هنرمند نیستند) به گالری‌ها مشاوره می‌دهند و جوان‌های مستعد و هنرمندانی که امکان فروش آثارشان بالاست را معرفی می‌کنند. این مشاورها، هم هنر را می‌شناسند و تا جایی که به گالری‌ها مربوط است، شناخت خوبی از بازار هنر نیز دارند. صاحبان گالری‌ هم خودشان در خرید آثار هنری پیش‌قدم می‌شوند و سعی می‌کنند مجموعه‌دارها و خریدارهایی که پول بیشتری برای یک تابلوی نقاشی یا یک مجسمه خرج می‌کنند، جذب کرده و درصدی هم از فروش را در جیب‌های‌شان ذخیره می‌کنند.


حالا اگر هنرمند جوانی که معمولا سرش گرم تولید اثری با کیفیت است و به بازار توجهی ندارد، به سرش بزند که از عکس‌ها و نقاشی‌هایش نمایشگاهی برپا کند، چه باید بکند؟ واقعیت این است که در همه‌جای دنیا به هنرمندان توصیه می‌شود که با شبکه‌هایی که موجب ارایه‌‌ و نمایش اثر هنری می‌شوند، ارتباط بر‌قرار کنند.


در کشور ما این شبکه‌ها به «باند» معروف شده‌اند. واژه‌ای‌ که از آن ذهنیت بدی داریم. معمولا وقتی هنرمندی بخواهد از استقلال هنری خود حرف بزند، به این جمله پناه می‌آورد: «من تو هیچ باندی نیستم.» اما باید از او سوال کرد آیا اولین نمایشگاه را بدون سفارش هنرمندی دیگر به یک گالری برپا کرده ‌است؟ بعضی از هنرمندان تا آخر عمر هم نیاز به سفارش هنرمندی معتبر برای رزرو نمایشگاه دارند‌ و تقریبا همه‌‌ حراجی‌های مشهور دارای شبکه‌های ارتباطی‌‌ هستند که تنها یک سرش به هنرمند برمی‌گردد. پس نباید از ارتباط با شبکه‌های فروش ترسید. شاید بهتر باشد به دنبال آنهایی بگردیم که به سلیقه‌‌ هنری ما نزدیک‌تر هستند.




نظرات() 

خط تولید زغال قالب (زغال چینی)

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-04:00 ب.ظ



دوستان عزیز من به یک وبلاگ فروش خط تولید زغال چینی بر خوردم که واقعا برام جالب بود , این متن از اون وبلاگ قرض گرفتم , در انتها متن لینک این وبلاگ درج میکنم ( برای دیدن عکس ها از دستگاه ها به وبلاگ اصلی مراجعه کنید )

امروزه تولید از مواد ضایغاتی در دنیا از توجه ویژه ای-هم از لحاظ فراوانی مواد اولیه و هم از لحاظ سودآوری بالایی که این نوع تولید حاصل میکند- برخوردار است.

تولید زغال ( ذغال ) فشرده که از ضایعات چوب تهیه میشود نیز از موضوع مستثنی نیست چرا که هم مواد اولیه به وفور یافت میشود و هم سود آوری بالایی دارد .

این روزها با توجه به رکود اقتصادی اغلب کسب و کارها به مشکل خورده اند اما بازار فروش زغال ( ذغال ) دقیقا در مقابل بازار فروش و کار بقیه تولیدی ها قرار گرفته است.چرا که هرچقدر بیکاری زیاد شود مصرف زغال ( ذغال ) هم زیاد میشود!


با این تفاصیر تولید زغال ( ذغال ) میتواند بعنوان کسب و کار سود آور در شرایط فعلی مطرح شود ولی باید به این مورد هم توجه! شود که بخاطر همین وضع اقتصادی بد حاکم بر کشور تعداد سود جویان زیاد شده و در کمین نشسته اند اگر مراقب نباشید این افراد سرمایه شما را به باد خواهند داد. اخیران افرادی پیدا شده اند که بدون هیچ گونه تجربه ماشین سازی و تولید و از همه مهمتر فاقد هرگونه تعهد کاری اقدام به دلالی میکنند.


لطفا خریداران محترم توجه ویژه داشته باشند که:

شرکت آرتا صنعت طراح و اولین سازنده سیستم کوره های حرارت غیر مستقیم بوده و بقیه افراد یا کپی (ماکت) این کوره را می سازند که چه از نظر کارایی و چه کیفیت قابل قیاس با کوره های شرکت آرتا صنعت نبوده و نخواهند بود و یا دلالی میکنند که هم از نظر مالی و هم از نظر جانی خریداران این ماشین آلات را به مخاطره می اندازند چرا که به دلیل عدم داشتن سابقه کار با این سیستم کوره و نداشتن دانش کافی نمیتوانند نکات ریز ولی حیاتی در ساخت کوره را اجرا کنند و اخیرا مطلع شدیم برخی از این افراد ادعا های بی پایه و اساس (علمی و عملی) میکنند که هیچ کدام از آنها صحت نداشته و ساخته تخیلات این افراد بمنظور کلاهبرداری و سو استفاده از خریداران میباشد و شرکت آرتا صنعت آمادگی دارد تا طبق مستندات، شواهد و مدارک عینی و بصورت قاطعانه ادعای پوچ این افراد را ثابت کرده و خریداران را از دام این افراد مطلع کند
 

خط تولید زغال ( ذغال ) فشرده یا چینی شامل 10 دستگاه می باشد که عبارتند از:

آسیاب
میکسر
اسکرو کانوایر
سرند(الک ویبره)
مشعل دمنده+دیگ حرارتی
لوله های سینوسی
مکنده توربینی
سیکلون گریز از مرکز
اکسترودر(با موتور 30 اسب بخار)+ماردون و سیلندر ضد سایش
کوره(صنعتی یا سنتی)
 

ظرفیت تولیدی اکسترودر (اصلی ترین دستگاه خط تولید) در هر ساعت 250 الی 300 کیلو گرم در هر ساعت می باشد و از ماردون و سیلندر ضد سایش( با آلیاژ انحصاری) استفاده میکنیم که دارای طول عمر بالایی است که خیال تولید کننده ها را تا حد زیادی راحت کرده ایم.

خاک اره بعنوان مواد اولیه اصلی این خط تولید است که در حدود 70 درصد و خاک زغال ( ذغال )(ذغال )و پوست گردو باهم 30 درصد استفاده میشوند.

ما خط تولید با کوره های صنعتی و سنتی ارایه میکنیم.کوره های صنعتی که از ابتدا طراحی و ساخت آن توسط این شرکت صورت گرفته است بعنوان یک دستگاه سودمند میباشد که دارای فیلتر و بدون دود بوده که هوا و محیط زیست را آلوده نمیکند.

مشخصات کوره صنعتی : ظرفیت ورودی 2 تن - نسبت تبدیل 40%- دارای سیستم کنترل حرارت اتوماتیک – حرارت غیر مستقیم - بدون دود – پروسه کاری 20 ساعت – تک مرحله ای - سوخت گاز یا گازوئیل – برق تکفاز.

مشخصات کوره سنتی : ظرفیت ورودی 400 کیلوگرم - نسبت تبدیل 30%- کنترل گر حرارتی ندارد – حرارت مستقیم - دود دارد – پروسه کاری 24 ساعتی –  دو مرحله - سوخت مصرفی ندارد – برق ندارد.

** کوره صنعتی قابلیت تبدیل چوب به زغال ( ذغال ) را نیز دارد

خاک اره را می توانید کیلویی 150 تومان و یا حتی رایگان تهیه فرمایید و محصول خروجی شما حدودا کیلویی 3000تومان خواهد بود

*** خط تولید نیاز به برق 3 فاز حداقل 50 آمپری و گاز یا گازوئیل دارد

منبع : لینک 






نظرات() 

چگونه یک کارگاه خانوادگی به یک کارخانه جهانی تبدیل شد.

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-03:30 ب.ظ



با گذشت بیش از 50 سال و شرکت سه نسل پیاپی از اعضای خانواده در مدیریت شرکت، این خانواده موفق شده است که 80 درصد کل سهام گروه کالوو را از آن خود کند. کارگاه اولیه توسط لوئیز کالوو سانز در سال 1940 تاسیس شد. پیش از آنکه این تشکیلات به یکی از شرکت‌های بزرگ و مهم اسپانیا تبدیل شود، شرکت کوچکی بود در گالیسیا که کار خود را با تولید کنسرو گوشت گوساله شروع کرد. از همان ابتدا این شرکت در پی نوآوری بود و قصد داشت تا به تشکیلاتی جهانی بدل شود، پس در همین راستا نوعی کنسرو به نام (Yellow Fin Tuna) را در اسپانیا ارائه داد. این کارخانه اولین کارخانه‌ای بود که کنسروهای گرد تولید می‌کرد. البته این شکل متفاوت بعدها توسط بیشتر کارخانه‌های منطقه کپی‌برداری شد. 

مانوئل کالوو مدیرعامل گروه صنعتی کالوو در مصاحبه‌ای با سایت دانشگاه پنسیلوانیا در مورد تاریخچه شرکت، موانعی که نسل سوم خانواده در امر مدیریت با آن مواجه هستند و نیز برنامه‌های شرکت جهت توسعه در آمریکای لاتین صحبت کرده است.


زمانی که کودک بودید اینکه یکی از اعضای یک تشکیلات بازرگانی خانوادگی باشید برایتان چه مفهومی داشت؟ آیا از همان کودکی برای پذیرش یک پست در این تشکیلات آموزش می‌دیدید؟

کالوو: آنچه مسلم است، کالوو شرکتی است که هیچ گاه به صورت تک نفره اداره نشده است. به عبارتی کالوو یک شرکت خانوادگی و چند ملیتی است و این تنها به ترازنامه آن محدود نمی‌شود. در سال‌های خوب (که شرکت در حال سود کردن بود) سود حاصله صرف سرمایه‌گذاری دوباره می‌شد و تمام خانواده مثل افراد عادی زندگی می‌کردند و در سال‌های بد (که اوضاع اقتصادی چندان خوب نبود)، پولی هم جهت افزایش سرمایه باقی نمی‌ماند. به این ترتیب تمام افراد خانواده من در شرایطی کاملا معمولی زندگی می‌کردند. از سوی دیگر در خانواده ما هر کس از کودکی، در مورد شرایط مختلف تجاری چیزهایی از خانواده می‌آموزد و چنین آموزه‌هایی در او درونی می‌شوند و همچنین از نزدیک شاهد مستقیم فداکاری‌های خانواده برای حفظ منافع شرکت است. من پس از چند سال کار در زمینه تبلیغات همکاری خود را با گروه کالوو آغاز کردم.


در ابتدا وقتی که 26 سال داشتم، مسوول تخلیه ماهی‌ها شدم، سه سال بعد مسوولیت بخش صید به من واگذار شد. سپس به السالوادور رفتم و در آنجا بود که راجع به شرکت اطلاعات زیادی به دست آوردم و دید وسیع‌تری به مسائل پیدا کردم. در سال 2006 به برزیل رفتم. در این زمان ما شرکت برزیلی گومس دا کوستا (Gomes Da Costa)، که از شرکت‌های معتبر این کشور بود را خریداری کردیم و من مسوول معاملات در آمریکا شدم.


در زمان کودکی چه درس‌هایی در زمینه تجارت از والدین خود آموختید؟

کالوو: گروه در سال 1940 توسط پدربزرگم تاسیس شد. او مردی بسیار تجارت پیشه و اهل ریسک بود. بی‌شک او بود که فلسفه وجودی این شرکت را بنیان نهاد. فلسفه شرکت این بود که کیفیت مهم‌ترین مساله است. در سال‌های بعد پدر و عمو‌هایم موفقیت‌های بزرگی را در مناطق مختلف به دست آوردند. آنها بسیار متهور بودند و اغلب ریسک می‌کردند. یک مثال از این ریسک‌پذیری، در دهه 70 بود که در اقدامی مبتکرانه شرکت در تبلیغ برای (Yellow Fin Tuna) از دو هنرپیشه معروف استفاده کرد. با این اقدام بود که شرکت از جایگاه 300ام در طبقه‌بندی شرکت‌ها به جایگاه اول صعود کرد و شناخت مردم از شرکت به 98 درصد رسید.


اقدامات مبتکرانه یکی از اصول شرکت بوده است. گاهی ما آنچنان نوآور بوده‌ایم که از نیاز بازار هم فراتر رفته‌ایم و خوب نتایجی که انتظار می‌رفت را به‌دست نیاورده‌ایم. به هر حال ما همیشه به شکست‌هایمان به چشم فرصت‌های یادگیری نگاه کرده‌ایم. کار، اتحاد و تواضع ارزش‌هایی هستند که نسل به نسل انتقال یافته‌اند. در واقع شرکت ما این گونه است: در سختی‌ها متحد باقی می‌ماند، همواره برای تقویت و حفظ برتری خود در داخل کشور تلاش می‌کند و در عین حال به رقابت با بازارهای جهانی می‌پردازد.


گروه کالوو چگونه آغاز به کار کرد؟

کالوو: گروه کالوو در سال 1940 در شهر کاربالو در ایالت لاکرونا در اسپانیا تاسیس شد. در آن زمان پدربزرگم در یک کارگاه کوچک که با تمام دارایی‌اش آن را برپا کرده بود، گوشت گوساله کنسرو می‌کرد، سپس گوشت خوک و کمی بعدتر ماهی نیز به آن اضافه شد. این کارگاه اولین کنسرو ماهی را در 1942 تولید کرد، چند سال بعد کالوو Yellow Fin Tuna را ارائه داد و در تلاش برای یافتن شکلی همه پسند کنسروها را به شکل گرد در آورد. تا آن زمان ماهی‌های تن در بسته‌بندی‌های تخم مرغی شکل ارائه می‌شد. تجربه ثابت کرده است که کنسروهای گرد بیشترین فروش را دارند و همچنین 80 درصد مصرف کنسرو تن در اسپانیا از کنسروهای Yellow Fin Tuna است. در سال 1978 در زمان مدیریت نسل دوم، خانواده کالوو Yellow Fin Tuna را در بسته‌بندی‌های جدید ارائه داد. هر بسته شامل سه کنسرو 80 گرمیاست. در همین زمان شرکت تصمیم گرفت که خود بخش صید ماهی را نیز تاسیس کند و اولین کشتی ماهی‌گیری خود به نام مونتچلو را خریداری کرد. در این زمان صرف هزینه در بخش تبلیغات، نقش بسیار مهمی در موفقیت شرکت ایفا کرد. کمی بعدتر شرکت کارخانه‌های جدیدی را تاسیس کرد. اولین کارخانه در سال 1981 در شهر گوانتا در ونزوئلا و دومی در 1986 در شهر لاکرونا در اسپانیا تاسیس شد.


در 1993 کالوو یک شرکت ایتالیایی به نام نوسترومو را خریداری کرد و محصول این کارخانه امروزه دومین محصول مرغوب در بازار ایتالیا است. در 1999 بخش تدارکات محصولات را در بسته‌بندی‌های آلومینیومی قابل انعطاف به بازار ارائه داد و این اقدام کالوو را به برترین شرکت منطقه تبدیل کرد. این شیوه بسیار بهداشتی‌تر، راحت‌تر و به‌صرفه‌تر بود و مخصوصا در مورد مشتریان حرفه‌ای مانند هتل‌ها، رستوران‌ها و شرکت‌های تهیه غذا بازده بسیار بالاتری داشت. در سال 2003 کالوو یک کارخانه کنسرو ماهی تن در السالوادور تاسیس کرد و در سال بعد از آن هم گومس دا کوستا را خریداری کرد. خرید این شرکت کالوو را به یکی از پنج شرکت بزرگ کنسرو‌سازی دنیا تبدیل کرد. در حال حاضر ما به یک تشکیلات جهانی می‌اندیشیم که بیش از 60 سال سابقه دارد و در بیش از 40 کشور دنیا به صورت خرده و عمده فروش می‌رود. ما محصول خوبی ارائه می‌دهیم و تمام امکانات لازم جهت پیشرفت و ترقی را نیز در اختیار داریم. هدف ما همان است که از ابتدای تاسیس شرکت هدف بوده است و آن بهترین بودن است. ما قصد داریم که فعالیتمان در بخش کنسرو ماهی تن را گسترش دهیم و همزمان به تولید محصولات متنوع نیز بپردازیم.


برای شرکت کالوو چه چیز موفقیت محسوب می‌شود؟

کالوو: در مورد شرکت ما فروش یا عدم فروش محصول در تسریع تصمیم‌گیری‌ها موثر است. ما همواره باید بدانیم که توانایی مالی شرکت چقدر است تا بتوانیم به امکانات مختلفی که پیش رویمان وجود دارد، بیندیشیم. به این ترتیب آینده شرکت –موضوعی که پیش‌تر تنها می‌باید در میان اعضای خانواده مطرح شده و در مورد آن بحث می‌شد- به دلایل مختلف، موضوع مباحث عمومی قرار گرفت. در این زمان بود که ما تصمیم گرفتیم، اجازه ندهیم به موضوع مورد بحث رسانه‌ها تبدیل شویم. در نتیجه تصمیمی را که پیش‌تر نیز آماده آن بودیم اتخاذ کردیم. یعنی انتقال مدیریت به نسل سوم خانواده که البته من معتقدم این کاری بود که به هر حال می‌باید انجام می‌شد. بدین ترتیب در سال 2006 چهار تن از اعضای جدید خانواده به همکاری در بخش مدیریت فرا خوانده شدند. من به عنوان مدیرعامل معرفی شدم.


آیا توافق خاصی در میان خانواده وجود دارد؟ اگر چنین است این توافق شامل چه چیزهایی می‌شود؟

کالوو: در سال 2003 توافقنامه‌ای را در میان اعضای خانواده امضا کردیم که به موجب آن و طبق توافق اعضا، اصول و قوانین در جهت ارتقای مدیریت تخصصی شرکت و نیز ارتقای سطح کیفی کلیه شعب وضع می‌شود. این توافقنامه بخش اجرایی را نیز شامل می‌شود ، به عنوان مثال بخش واگذاری سهام و غیره. به عبارت دیگر این نوعی توافقنامه جامع و فراگیر در میان خانواده بود که توسط متخصصین امر طرح و آماده شده بود.


آیا یک انجمن خانوادگی در کالوو وجود دارد؟

کالوو: بله و این انجمن به عنوان محل اجتماع اعضا در توافقنامه ذکر شده است تا در آن مسائل مربوط به شرکت و خانواده را طرح و حل و فصل کنند، اما این مجمع ساختاری غیر‌رسمی دارد. هیچ سلسله مراتبی در آن وجود ندارد و صرفا جهت مشورت و اطلاع‌رسانی است و کارکرد اجرایی ندارد.


رابطه خانواده و شرکت به چه ترتیب است؟

کالوو: خانواده کالوو صاحب 8/77 درصد کل تشکیلات است. چند سال پیش، ما همچنین بخشی از سهام مربوط به شرکت‌های کایزانوآ، کاجا کاستیلا لا مانچا و کاجا برگوس را نیز خریداری کردیم. آنها در این مدت از ما به خوبی حمایت کرده‌اند و ما از اطمینان و صمیمیت ایشان بسیار تشکر می‌کنیم.

اعضای بخش اداری همگی از نسل دوم خانواده هستند. اندکی بیش از یک سال پیش چهار تن از نسل سومی‌ها نیز به شرکت پیوستند.

آیا نسل بعدی نیز آماده همکاری با شرکت هستند و کلا در حال حاضر چند نسل از خانواده در تشکیلات فعالیت دارند؟

کالوو: در حال حاضر دو نسل از خانواده با شرکت همکاری می‌کنند. نسل بعدی که نسل چهارم خانواده است برای کار کردن بسیار جوان است. عموی من خوزه لوئیز که رییس تشکیلات است و عموی دیگرم لوچیانو، از اعضای نسل دوم هستند که همچنان در بخش مدیریت گروه فعالیت دارند و عمه‌ام ماریا دولورس نیز در برخی جلسات حضور دارد.


به عنوان یک عضو از این تشکیلات فامیلی چه زمان‌هایی را به عنوان دشوارترین زمان‌ها به یاد دارید؟ و چگونه این مشکلات را پشت سر گذاشته‌اید؟

کالوو: ما سال‌های زیادی است که مشغول این کار هستیم و مطمئنا لحظات دشواری را پشت سر گذاشته‌ایم. مخصوصا در ابتدای کار زمانی که پدربزرگم تشکیلات را تاسیس کرد. آنچه از آن زمان‌ها می‌دانم چیزهایی است که عمویم برایم نقل کرده. او می‌گوید آن سال‌ها سال‌های بسیار دشواری برای پدرم بوده است، اما از آنجا که من به خاطر می‌آورم دشوارترین لحظات در زمان بحران اسپانیا در سال 1981 بود. بحرانی که به روغن دانه گیاهی مربوط می‌شد. هزاران نفر در اسپانیا به دلیل مصرف نوع تقلبی این روغن دچار مسمومیت شدند. من تقریبا 12 ساله بودم؛ اما به خوبی به یاد دارم که تمام اعضای خانواده درگیر این بحران شده بودند. پس از آنکه دو سال هزینه زیادی صرف تبلیغات برای محصولات شده بود در عرض چند روز فروش کالا 80 درصد افت کرده بود. وضعیت برای مدت کوتاهی این‌گونه بود و خیلی زود همه چیز به حالت عادی بازگشت. در واقع چند ماه بعد اوضاع حتی از پیش از بحران هم بهتر شد، زیرا در این مدت مصرف‌کنندگان محصولات ما را به عنوان محصولاتی سالم که می‌توان در مواقع خطر به آن اطمینان کرد، شناخته بودند و آمار فروش از آنچه پیش بینی شده بود هم فراتر رفت، اما با آنکه مدت زمان زیادی از آن بحران می‌گذرد، ما هنوز هم آن روزهای سخت را به خاطر داریم.


آیا به این فکر کرده‌اید که روزی مدیرعامل شرکت فردی غیر ‌از افراد خانواده باشد؟

کالوو: بله و از قضا من فکر می‌کنم که این کار خوبی است. خاویر لازکوز که از مدیران شرکت است، تجربیات بسیار وسیعی در زمینه مواد غذایی و توزیع و پخش آن دارد. بی‌شک او تجربیات بسیار ارزشمندی را در اختیار ما قرار می‌دهد. گذشته از این 90 درصد پست‌های اجرایی شرکت از قبیل مدیر بازاریابی، مدیر مالی اداری، مدیر فروش و بسیاری دیگر توسط افرادی خارج از خانواده اداره می‌شوند.





نظرات() 

از خانم خانه دار به یک کارآفرین تبدیل شوید

نوشته شده توسط :احسان
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-02:42 ب.ظ



این یک گزارش ویژه ‌است از همسر و مادری هنرمند که از خلاقیتش استفاده کرده و برای خودش کسب و کار و البته مهم‌تر از آن، یک هنر شخصی راه انداخته است! «نسرین عسگری» مادر یک دختر 13 ساله و یک پسر کوچولوی 5 ساله است. او درست مثل اغلب شما در کنار وظایف همسری و مادری یک خانم خانه‌دار پر مشغله است اما در میان همه این مشغله‌ها، خالق عروسک‌های دست‌ساز «بی‌بی» و یک کارآفرین هم هست. راز تولد عروسک‌های او بازی با زنجیره‌های پایه کوتاه قلاب‌بافی است؛ عروسک‌هایی که برخلاف ظاهر کوچک‌شان توانسته‌اند بازار بزرگی برای خودشان دست و پا کنند!


عروسک‌هایم کاربردی شدند

اوایل، عروسک‌های من صرفا یکسری عروسک‌های تزیینی بودند و واضح بود که این عروسک‌ها هرقدر هم زیبا باشند و پرطرفدار، همیشه نمی‌توانند خریدار داشته باشند. به هر حال آنها باید کاربردی هم داشته باشند تا کسی حاضر شود برای خریدشان پول بپردازد! از آن به بعد بود که عروسک‌های بی‌بی تبدیل به جاسوئیچی، آویز موبایل، پیکسل(همان گل‌سینه خودمان)، رویخچالی و ... شدند. البته هنوز خیلی‌ها عروسک‌ها را می‌خرند فقط برای اینکه با شخصیت‌شان ارتباط برقرار می‌کنند. 


همان قلاب‌بافی خودمان!

فرمول بافت عروسک‌های من، چیزی جز بازی با همان زنجیره‌های پایه‌کوتاه قلاب‌بافی خودمان نیست اما پشت بافتن همه آنها علاقه‌ای است که وادارم می‌کند هر روز به فکر طراحی‌ اتفاقی جزئی روی آنها و ظرافت بیشتر در بافت‌شان باشم، از تغییر رنگ لباس و مدل‌موهایشان گرفته تا تزییناتی که به آنها اضافه می‌کنم. خلاصه اینکه مدام ذهنم درگیر طراحی است؛ حتی وقتی که مشغول آشپزی و انجام کارهای خانه هستم. 


هم‌ کار و هم زنگ تفریح

موضوعی که در این 2 سال من را برای ادامه كار امیدوارتر می‌کرد، این بود که بدون صرف کوچک‌ترین هزینه‌ای و فقط با استفاده از هنر و خلاقیت خودم توانستم از یک خانم‌خانه‌دار به یک کار‌آفرین تبدیل شوم. هیچ‌چیز لذتبخش‌تر از این نیست که حالا من به عنوان یک زن خانه‌دار کسب و کار و هنر خودم را دارم. از آن مهم‌تر اینکه برای تمام اتفاق‌های روزمره زندگی‌ام برنامه مشخصی دارم چون می‌دانم در کنار کارهای همیشگی مثل پختن و شستن، یک مسئولیت مهم دارم و آن هم رساندن سفارش‌هاست! باید اعتراف کنم درآمدی که از این حرفه عایدم می‌شود، چیزی نیست که زندگی‌مان را بچرخاند اما به من اعتمادبه‌نفس می‌دهد و انگیزه برای تلاش بیشتر و همین برای من کافی است که از وقت تلویزیون نگاه کردن، تلفن حرف زدن و مشغولیت‌های روزمره‌، این می‌زنم تا به حرفه‌ام بپردازم برای من هم کار است و هم زنگ تفریح. 


یک آرزوی قدیمی

از دوران نوجوانی تحصیل در رشته صنایع‌دستی، یکی از آرزوهای من بود؛ آرزویی که هیچ وقت محقق نشد اما حس و حالش همیشه با من ماند. برای راضی کردن خودم با وجود همه مشغله‌های روزمره زندگی، پای ثابت شرکت در نمایشگاه‌های دانشجویان صنایع دستی بودم و آثار و طراحی‌های آنها را به هر شکلی بود از طریق نمایشگاه‌های گروهی، وبلاگ‌های شخصی و حتی نشانی‌های الکترونیکی دنبال می‌کردم، از کارهایشان ایده می‌گرفتم و خودم را جای آنها قرار می‌دادم که مثلا اگر من طراح فلان پروژه بودم از چه چیزی استفاده کرده و چطور کار می‌کردم. 


اینکه با من حرف نمی‌زند! 

2 سال پیش بالاخره تصمیم گرفتم کارم را شروع کنم. برای شروع سراغ در دسترس‌ترین ابزار ممکن رفتم یعنی قلاب و کلاف‌های کاموا! خیال داشتم به یکی از تصویرهای ذهنی‌ام که ماه‌ها بود با آن زندگی می‌کردم جان بدهم بنابراین شروع کردم به بافتن؛ یک بار، دوبار و... نه این نیست، این یکی خراب شد، آن یکی ظرافت لازم را ندارد. این که اصلا با من حرف نمی‌زند! مدام بافتم و شکافتم؛ شاید بیشتر از 100‌و حتی 200 طرح را بافتم و شکافتم. تمام کتاب‌های بافتنی‌ای که طی این سال‌ها مثل گنج از آنها مراقبت کرده بودم را بالا و پایین کردم، به وب‌سایت‌های مختلف سر زدم تا اینکه بالاخره به چیزی که می‌خواستم رسیدم و اولین عروسک من متولد شد!


فراتر از سرگرمی

حالا باید کاری می‌کردم که این تلاش‌ها به یک سرگرمی زنانه صرف محدود نشود؛ یعنی برای عروسک‌هایم بازار فروش پیدا می‌کردم. برای شروع در یک نمایشگاه خیریه شرکت کردم، این اولین قدمی بود که برای فراتر رفتن کارم از یک سرگرمی کوچک برداشتم. عروسک‌های من در آن نمایشگاه مورد توجه قرار گرفتند و این باعث شد با انگیزه بیشتری عروسک ببافم! پیرو همان نمایشگاه و در میان همه تحقیقات من برای پیدا کردن فرصتی برای فروش، مسئول گالری گلسا به من پیشنهاد داد که چندتایی از عروسک‌ها را به آنها بسپارم و همین شد اولین مرحله حضور عروسک‌های دست‌ساز من در اجتماع! از همان روز تا حالا من برای خودم یک کسب و کار خانگی موفق دارم؛ کسب و کاری که راه انداختن آن هزینه زیادی نمی‌خواست و فقط کافی بود کمی خلاقیت به خرج دهم و برای هدفم زمان بگذارم. 


تا کارآفرین شدن 6 قدم فاصله دارید

نقشه‌ای که خانم عسگری برای تبدیل شدن از یک خانم خانه‌دار به یک خانم کارآفرین پیاده کرده به اعتقاد خودش اصلا نقشه سختی نبوده؛ یک نقشه ساده و کاملا کاربردی که همه خانم‌های خانه‌دار هم می‌توانند آن را پیاده کنند حتی خود شما! 


«اولین قدم همیشه یادگیری است. به نظر من بهتر است برای شروع سراغ یادگرفتن هنرهایی بروید که با آنها هرچند کم، اما از قبل آشنایی دارید. همین آشنایی شما را یک پله جلوتر می‌برد. البته کاربردی بودن آن هم مهم است؛ بنابراین قدم بعدی این است که سعی کنید برای کاربردی شدن هنرتان نقشه بکشید. در قدم سوم باید ابزار و ادوات کارتان را پیدا کنید اما این پیدا کردن باید کمی خلاقانه باشد و مهم‌تر از آن، کم هزینه! برایتان یک مثال می‌زنم؛ خود من به جای استفاده از میل‌های بافتنی، سراغ قلاب‌بافی رفتم و نخ‌های در هم تابیده شده کاموا را از هم جدا کردم. همین جایگزینی ساده باعث شده تا عروسک‌های بافتنی‌ام هم ظریف‌تر باشند و هم مواد اولیه کمتری لازم داشته باشند! 


حالا وقتش رسیده که کارتان را شروع کنید و با پشتکاری که دارید در آن حرفه‌ای شوید. این مرحله ممکن است بسیار طولانی شود اما بسیار مهم است چون کیفیت کار شما را تضمین می‌کند. قدم بعدی این است که دنبال پیدا کردن راهی برای فروش باشید. برای پیدا کردن بازار فروش باید جسارت داشته و از ارائه کارتان در جمع‌های مختلف نترسید و اتفاقا از جمع‌های کوچک و خودمانی شروع کنید اما قدم آخر که مهم‌ترین بخش کار شماست، این است که حتی بعد از پیدا کردن بازار به تکرار نیفتید و مدام تغییرات خلاقانه را وارد کار کوچک‌تان کنید؛ لازمه آن هم تحقیق در سلیقه مخاطب و البته مطالعه است.»




نظرات() 




ابزار اینستا گرام

درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
Submit Express